بپرهيز...

امام على عليه‏‌السلام : اِحذَر كَلامَ مَن لايَفهَمُ عَنكَ؛ فَإنَّهُ يُضجِرُكَ ؛
از سخن گفتن با كسى كه گفتارت را نمی‌فهمد بپرهيز، كه تو را به ستوه مى‌‏آورَد.


شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 282

به عشق ديدارت...

يا قمربني هاشم...



كربلا كه رفتي داخل حرم توي صحن هاي اطراف، در مسجد بالاسر، هرجا كه توانستي تنها بنشين، زانويت را بغل بگير. نمي خواهد روضه بخواني، نمي خواهد گريه كني، نمي خواهد زيارت نامه بخواني. زائر كه زيارت نامه نمي خواند، سرتا پاي خودش زيارت نامه است...


مرحوم حاج اسماعیل دولابی

روز رحمت...


خدايا سلام

مي گويند روز بزرگي است و تو امروز نزديكتر از گذشته اي به ما. مي گويند امروز روز گدايي بندگان است. مي گويند روزي است كه هر چه بخواهيم، مي دهي...

خداي مهربان، عزيز دل

خودت كه از خواسته هاي ما خبر داري، ما هم كه از قديم خاك كفشت بوده ايم و جانثارت. خدايا بيا و آقايي كن، بيا و مثل هميشه رويم را زمين نيانداز و خواسته هاي من را نيز اجابت كن.

خدايا خودت كه مي داني اول... بعد.... سوم.... چهارم..... پنجم.... ششم ......بعدش... هشتم... نهم.... و ....

خلاصه كنم خودت از دلهاي ما با خبري، پس بسم الله...

زياده جسارت

مجتبي


سپاس...

سپاس خدایی را سزاست که هر وقت بخواهم، می‌توانم صدایش کنم و هرگاه در پی خلوتی با او باشم، بی‌هیچ واسطه‌ای می‌توانم داشته باشم.

و او همیشه برآورنده خواسته‌های من است.

سپاس خدایی را سزاست که غیراز او نمی‌خوانم و اگر بخوانم هم، پاسخی نمی‌شنوم.

سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمی‌بندم. و اگر ببندم هم، دلم را می‌شکند و پشتم را خالی می‌کند

 

شکوای سبز 2 - سید مهدی شجاعی ( دریافتی از دعای ابوحمزه‌ثمالی )

عاشقانه ها

و
تمام جهان را مجنون آفریدی
و خودت لیلا شدی
و عاشقانه‌ها
هنوز دارند نوشته می‌شوند ...

شب فراق...

من از تمام سحر ها نشانه ای دارم

شب فراق تو آخر به خیر می گذرد ...

امان از دست زبان...


امام سجاد عليه السلام:
«و حقّ اللّسان إكرامه عن الخنا؛ حق زبان بر عهده تو اين است كه او را از دشنام سالم نگه داري، او را اكرام كني، برتر بداني از اينكه او را به زشتگويي دچار كني. زبان كه مي تواند ذكر خدا بگويد...
و تعويدها الخير؛ حق زبان اين است كه عادت بدهد او را به خير. اين مشكلات غالباً از جواني و نوجواني شروع مي‌شود*. هرچه به دهانش آمده گفته، حالا هم كه مرد كاملي است، مي خواهد خوب زندگي كند اين رياضت لازم دارد. انساني كه عادت كرده به دروغگويي بايد مواظب باشد. رياضتش هم به اين است كه دروغ نگويد، دشنام ندهد.

لبيك اللهم لبيك...

خدا قسمت همه مان كند اين ايام بد جوري سينه ام تنگ مي شود....


می توان....

 دوستی  امشب برایم این پیامک را فرستاد:
40 طلوع تا 72 غروب مانده؛
می‌توان 40 عاشورا خواند،
می‌توان 40 قطره اشک ریخت،
می‌توان 40 مراقبت کرد،
می‌توان 40 نماز اول وقت خواند،
می‌توان 40 نفر را عاشورایی کرد،
می‌توان 40 نماز شب خواند،
و می‌توان مانند هر صبح و شام گذشته، آن را گذراند...

اشتباه فرشتگان...

درویشی به اشتباه به جهنم افکنده شد.

شیطان را خطاب به فرشتگان ندا آمد که از پی چه این جاسوس را به جهنم فرستاده اید که آشوبی به پا شده است از خطابه و کلام او.

کلام رند این بود:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.


داغي به دل نهفته و لبها اسير درد...

اربعین ارباب است....

انگار بعضی چیزها را نمی شود گفت، نمی شود نوشت، نمی شود فریاد زد. بعضی حس ها را نمی شود نوشت و بیان کرد. نمی دانم چرا و به چه دلیل این عکس ها را انتخاب کردم. شاید اینها بیانگر یک حس اند، یک بغض؛ بغضی که در گلو مانده است. خوش به حال آنها که رخصت گرفته اند از ارباب برای زیارت حرمش. باشد که میلش به ما نیز بیفتد. ان شاءالله

 








 
یکی ز خیل شهیدان گوشۀ چمنش

سلام ما برساند به صبح پیرهنش


کسی که بوی هوالعشق می دهد نفسش

کسی که عطر هوالله می دهد دهنش


کسی که بین من و عشق هیچ حایل نیست

کسی که نسبت خونی ست بین عشق و منش


به غیر زخم کسی در رکاب او ندوید

و گریه های خدا مانده بود و عطر تنش


تمام دشت پر از زخم های عطشان بود

فرات پیرهنش بود و آسمان کفنش


فرشته گفت ببینید این چه آینه ای ست

چه قدر بوی هوالنور
می دهد سخنش


فرشته گفت ببینید ! عرشیان دیدند

سری جدا شده لبخند می زند بدنش


به زیر تیغ تنش تکه تکه قرآن شد

مدینه مولد او بود و کربلا وطنش


یکی ز گوشه نشینان زخم روشن او

سلام ما برساند به شام پیرهنش...
 
علیرضا قزوه

براي يك لحظه...

هیات وبلاگی سبو/فطرانه...

و این یک جرعه هم از این حقیر است، امیدوارم کامتان را تلخ نکنم...

و من دوباره نشستم کنار قرآنت

و باز کردم و خواندم تمام آیاتت

و باز عهد جدید و شکستنی دیگر

مثال بازی تکراری پسرهايم...

بچه هاي "باران" شهر را پر كرده اند از سيلك هاي نارنجي رنگ فسفري...

صدر اين سيلك ها بزرگ زده اند:

تمام شد...


مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد


بهانه:

فکر کنم سه سال پیش بود که روز عاشورا تلویزیون ویژه برنامه ای گداشته بود و نمی دانم چطور شده بود که "حجت الاسلام حمید پارسانیا " مهمان آن برنامه شده بود.
هنوز که به آن روز فکر می کنم از میان برنامه های اعصاب خرد کن و بحث گم کن آن برنامه اعصابم خرد می شود اما این نکته مانع آن نیست که لذت بحث آن روز آقای پارسانیا را فراموش کنم.
انصافا تحلیل ها و توضیحات ایشان به همراه استناداتشان شنیدنی و جداب بود و از آن سال به بعد هر سال دریغ از پارسال.
لب مطلب آن نیم روز خطبه اباعبدالله الحسین (ع) بود در منا.
نمی دانم تا حال آن را خوانده اید یا نه ولی فکر می کنم به یک بار خواندنش بیارزد.
اصل خطبه بخش دوم آن است. بخش اول سخنان حضرت بیشتر احتجاج و قسم است در اثبات حقانیت خاندان عصمت و طهارت و بخش دوم ...

فکر کنم بخش دوم مبتلابه هر روز ما باشد.....


حسین، منا، علما، ...

"سليم‌بن‌قيس مي‌گويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين‌بن‌علي(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بني‌هاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را مي‌شناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:
همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع كنيد. در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند.

....

اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه مي‌فرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نمي‌دارند؟» و مي‌فرمايد: «از ميان بني‌اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مي‌فرمايد: «چه بد بود آنچه مي‌كردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد مي‌ديدند و نهيشان نمي‌كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مي‌رسيد و از بيم آنچه از آن مي‌ترسيدند، با اينكه خدا مي‌فرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.1
و مي‌فرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند.2

خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا مي‌دانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت‌المال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود.

از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايدو به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد.

سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيره‌اي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟

اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد

اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!

هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند...

در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطه‌گر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازمي‌گرديم و سرانجام به سوي اوست.

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آية 44.
2. سورة توبه (9)، آية 71.

با کمی تاخیر برای امام رئوف


بعضی روزهاست که انگار مال خودت نیستی
همه ذهنت پر می شود از یک یاد و خاطره
                                     از یک نسیم دل انگیز
                                              از یک هوای بهاری
امروز روز میلاد توست
ای کاش در خورت پیشکشی داشتم...
نه ...نه...
        ای کاش روی آمدن داشتم
                   که شاهد شوق آمدنم چشمان خیسی است که التماست می کنند.
یک بار دیگر
فقط یک بار دیگر
اذنم بده....

 

یار ما بنده نواز است...

1
سلام

2
هیچ حسی زیباتر و شیررین تر از تولد دوباره نیست. همه ما بارها و بارها این آرزو را داشته ایم. آرزویی که شاید کمتر به آن رسیده ایم.

3
یکی از خاصیت های رمضان المبارک همین تولد دوباره است، فقط باید خواست و آنگاه شیرینی تولدی دیگر را احساس کرد. اما ای کاش این احساس هر روز برای ما تکرار می شد، هر روز صبح، بعد از چشم باز کردن، دنیایی دیگر را تجربه می کردیم، تولدی دیگر را.
 



4
اصلا به نظر من یکی از ملزومات زندگی در کنار آسمان در دنیای جدید همین تولد دوباره است. اگر بخواهی شهروند عادی ای هم در دنیای مدرن باشی باز هم باید هر روز دوباره متولد شوی و قواعد جدید را ملکه ذهنت کنی، مجبوری و چاره ای هم نداری...



5
 ای کاش این تولدهای دوباره، این شکستن پوسته برای ما پیشرفت باشد. اگر درست نگاه کنیم همه تولدها پیشرفت و ترقی نیست. بسیاری ازآنها افتادن در چاه است.

6
کاممان را تلخ نکنیم . ای کاش هر روز متولد می شدیم...

7
اما ....
اما ای کاش دیگران هم تولد دوباره ما را بپذیرند. اصلا بی خیال دیگران، ای کاش خدایی که در این نزدیکی است قبولمان کند و ما را به عنوان یک تازه متولد شده بپذیرد.
خدا کند او هم بی خیال گذشته ما شود و پرونده ما را مانند کودکان تازه متولد شده پاک پاک کند.
فردا اولین شب قدر انتظار ما را می کشد و بهترین فرصت است برای تولد دوباره.
عاشقان هرچه بخواهید،
                       بخواهید، خجالت نکشید
                                              یار ما بنده نواز است ...
به امید تولد دوباره
یا علی


شبی به رنگ خدایی

ماه رمضان از نیمه که می گذرد انگار حال و هوایی دیگر می گیرد. اینجا دیگر شبها هستند که اهمیت پیدا می کنند و انگار روزها ارزش خود را از دست می دهند.
نمی دانم چه سری در شب نهفته است، انگار آسمان به زمین نزدیکتر است و در شبهای قدر آسمان در کنار دستهایمان قرار می گیرد.

ا

سلام بر مجتبی(ع)

 
هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد.

تكبّر كه به سبب آن دین از بین مى رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

حرص كه دشمن جان آدمى است و به واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.