گناه....
گناه دیگر ما، انهدام دیوار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
(نمي دونم از كي؟)
گناه دیگر ما، انهدام دیوار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
(نمي دونم از كي؟)
گناه دیگر ما، انهدام دیوار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
(نمي دونم از كي؟)
يا قمربني هاشم...

كربلا كه رفتي داخل حرم توي صحن هاي اطراف، در مسجد بالاسر، هرجا كه توانستي تنها بنشين، زانويت را بغل بگير. نمي خواهد روضه بخواني، نمي خواهد گريه كني، نمي خواهد زيارت نامه بخواني. زائر كه زيارت نامه نمي خواند، سرتا پاي خودش زيارت نامه است...
مرحوم حاج اسماعیل دولابی
حتما برايتان پيش آمده است، گاهي اوقات سينه انسان تنگ مي شود و انگار نفسي بالا نمي آيد. تقصير از من است. هنوز لايق ديدار ضريحش نيستم. دعايم كنيد...

حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي....
اي دريغ و و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير ميشود!
«آنانکه حسین را خدا پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند....»
هنوز لایق دیدار مولا نگشته ام ....
دعا کنید....
شاید برادرش شفیع من مبتلا شود....

کمتر در جایی گفته ام که سمپادی هستم و البته این نه به آن معناست که به آن افتخار نمی کنم. شاید علتش این بود که فکر می کردم این مطلب نوعی فخرفروشی باشد و شاید ... بگذریم. فکر می کنم من بیش از هرکسی بتوانم درباره سمپاد و موسسان آن و البته پرورش یافتگان پر افتخارش سخن براند. خاطراتی که وقتی هر روز پدر خبر موفقیت های دانش آموزانش را با افتخار در جمع خانوادگی برایمان می گفت در ذهنم مانده است و یا روزهایی که با برادرانم در سمپاد گذراندیم برای خودش می شود یک کتاب قطور حداقل ۱۰۰۰ صفحه ای. شاید در آینده نوشتم و نوشتم از آنچه در سمپاد یاد گرفتم. اما امروز پدر بازنشسته شده است هرچند هنوز از سمپاد دل نکنده و برادر کوچکتر هم دارد سالهای پایانی را در سمپاد می گذراند. امادیروز که این متن رضا امیرخانی را خواندم از ته قلب به سمپادی بودن خود افتخار کردم و البته خبرهای تاسف برانگیزی را که در این چندوقت از زبان دیگران در مورد سمپاد شنیده بودم در ذهن مرور کردم. حقیقت آن است که من فراموش کرده بودم که عضوی از مجموعه ای بوده ام که در هنوز در برابر آن مسوولیت دارم . باز هم بگذریم. راستش را بخواهید حقایقی هست در آنچه امیرخانی نگاشته که شاید من ناتوان از بیان آنها به این زیبایی باشم پس آن را عینا نقل می کنم:

پی نوشت:
۱-سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان از نگاه ویکی پدیا
۳-حکایت باور نکردنی انحلال سمپاد
۴-پیام خداحافظی دکتر جواد اژه ای از سمپاد





