دعاگوي دوستانم....
اين روزها خستگي امانم را بريده است. سه روز تهرانم و مشغول به درس و چهار روز باقيمانده بايد به اندازه هفت روز كاركنم. اما خدا را شكر هنوز روي پا هستم و زنده و سرحال. همه اينها را هم مديون خانواده ام هستم، همسرم و دو پسر شيطون. البته بايد شريك خوب را هم اضافه كنم، دوستي كه از برادر به من نزديكتر است. به همه كارهايم بايد پايان نامه را هم اضافه كنم، پايان نامه اي كه دعا كنيد عاقبتش ختم به خير شود.
اينها را گفتم براي دوستاني كه پيغام دادند كه بريده اي و نيستي و.... . خدا را شكر زنده ام و دعاگوي دوستان.
زياده جسارت
مجتبي
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:17 توسط مجتبی
|

مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.