شیرین ترین لحظات زندگی من/3

چيزي در حدود يكسال و يكماه پيش پسر دوم به دنيا آمد. پسر دوم من،محمد مهدي.

قرار بود اين پست را مانند برادرش در روز تولدش بالا بگذارم اما به هر حال دير نشده است. واقعا لحظه فراموش نشدني اي بود و هنوز شيريني لحظاتي اينچنيني زير زبانم است. البته بايد اعتراف كنم كه آن روز استرس كمتري داشتم.  اين روزها تقريبا هر روز صبح او بيدارم مي كند، به موبايل به شدت علاقه دارد و فعلا همه از دست شيطنت هايش در خانه عاصي هستيم. شايد جالب باشد بدانيد كه در بيرون از خانه آنقدر آرام است كه كسي شيطنتهايش در خانه را باورش نمي شود . به غذا خوردن در ارتفاع علاقه وي‍ژه اي دارد و البته انگار مثل برادرش با خاله شادونه رابطه خوبي ندارد و باز هم  خدا را شکر استعدادش به مادرش رفته است. 


شیرین ترین لحظات زندگی من/2




بيست و چهارم آذر .

يك روز پركار كه تا ده شب مشغول كار بودم و اين بانو بود كه دائما زنگ مي زد كه كجايي و من هم سخت مشغول كار و بي حواس.

خدا نصيبتان كند چنين خستگي اي كه بعد از آن، خانه كه مي روي، ببيني بانو و پسرها دو سه ساعتي است مهيا شده اند براي گرفتن مراسم تولدت. بانو خودش برايت كيك پخته و گلي خريده و هديه اي و پسرت هم برايت نقاشي كشيده. نقاشي اي كه به اندازه سي سال عمرت برايت عزيز است. پسر كوچكتر هم مشغول شيطنت است و داد و فرياد بچه گانه.

 و آن وقت است كه در عين خوشي، شرمنده مي شوي از روي بانو، كه ساعتي است منتظر توست با پسرهايي كه به قول قديمي ها از ديوار راست بالا مي روند....

شیرین ترین لحظات زندگی من/1

درست سه سال پیش در چنین روزی حوالی دو و سه بعدازظهر به دنیا آمد. پسر ارشد من. محمد حسین.

شاید یکی از شیرین ترین لحظات زندگی من لحظه ای بود که خبر به دنیا آمدنش را شنیدم و چقدر زیبا و به یادماندنی است لحظات اینچنینی. امروز صبح حدود نیم ساعت من را سرپا نگه داشته بود و مشغول بلبل زبانی بود که برای لب تاپش باتری بخرم. این روزها بیشتر مشغول شیطنت با برادر کوچکتر است. بن بن بن 1 را تمام و کرده و با خاله شادونه رابطه خوبی ندارد. حافظه اش عالی است و خدا را شکر استعدادش به مادرش رفته است.