سپاس...

سپاس خدایی را سزاست که هر وقت بخواهم، می‌توانم صدایش کنم و هرگاه در پی خلوتی با او باشم، بی‌هیچ واسطه‌ای می‌توانم داشته باشم.

و او همیشه برآورنده خواسته‌های من است.

سپاس خدایی را سزاست که غیراز او نمی‌خوانم و اگر بخوانم هم، پاسخی نمی‌شنوم.

سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمی‌بندم. و اگر ببندم هم، دلم را می‌شکند و پشتم را خالی می‌کند

 

شکوای سبز 2 - سید مهدی شجاعی ( دریافتی از دعای ابوحمزه‌ثمالی )

درد...


شاید «درد» را از هر طرف بخوانی درد داشته باشد


اما

«درمان» که نباشی، «نامرد» می شوی.



                                                                                * با تصرف و تلخیص از....

عاشقانه ها

و
تمام جهان را مجنون آفریدی
و خودت لیلا شدی
و عاشقانه‌ها
هنوز دارند نوشته می‌شوند ...

مگسي را كشتم....

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
...یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم ...!

(زنده یاد حسین پناهی)