آيا صانعي منتظري ديگري خواهد شد؟

پدرم جملات و تحليلهايي دارد كه گاهي فكر مي كنم بايد با طلا نوشت.  يكي از اين تحليل هاي قصار را هر وقت با هم از مقابل گلستان شهدا رد مي شديم برايمان تكرار مي كرد. خدا قسمتتان كند ديدار از گلستان شهداي اصفهان. وسط بلوار مقابل گلستان پر است از تابلوهايي كه مزين است به تمثال شهيدان و بزرگان انقلاب به همراه جمله اي كوتاه از آنها. پدرم هر گاه چشمش به عكس شهيد آيت مي افتاد، مي گفت خدارحمتش كند. چه خوب شد كه شهيد شد عاقبت به خير شد. نمي دانم اگر امروز زنده بود كجا بود و چه مي كرد.

پدرم به پسرهايش يادآوري مي كرد كه شهادت براي برخي بيش از يك فوز و رحمت الهي است. يكي خود شهادت است و ديگري عاقبت به خيري. هر روز كه مي گذرد بيش از پيش به اين كلام پدر مي انديشم. فرض كنيد ميرحسين را در همان ايام نخست وزيري منافقين كوردل ترور كرده بودند، خدايي عاقبت به خير نمي شد. يا كروبي و يا خيلي هاي ديگر. و امروز با خودم مي انديشم كه آيا صانعي هم عاقبت به خير خواهد شد؟

آنها كه حوادث انقلاب را پيگيري مي كنند، آيت الله صانعي را خوب مي شناسند. من اما صانعي را از روزهايي مي شناسم كه دوستان دوم خردادي و اصلاح طلب در دانشگاه به دنبال پهلوان زنده بودند. امام به منتظري تير خلاص را زده بود و آقايان دنبال يك پشتيبان ديني، يك مرجع به قول خودمان توي دست مي گشتند و آيت الله صانعي برايشان طعمه خوبي بود. آقايان اصلاح طلب به همين نيز كفايت نكردند و در قدم بعدي آنچه خود جرات گفتنش را نداشتند، از زبان آيت الله صانعي در همه جا پخش كردند. فتواي ديه زن و مرد و ازدواج دوباره مرد و ازدواج موقت و ارتداد را همه كم و بيش شنيده ايم، فتواهايي سياسي و البته ناخواسته توجيه گر يك خط انحراف فكري و انديشه اي. خطي كه شايد بشود با گفتن نام سروش آدرس دقيق تري از آن داد. نمي دانم شايد بعدها مشخص شود كه اين فتواها و نظرها زير سر فلان مسوول دفتر و بهمان فرد موثر در بيت آيت الله بوده است. به هر حال آنچه از شواهد بر مي آيد، آيت الله صانعي اگر قرار بشود منتظري بشود، منتظري مرده خواهد شد، منتظري اي كه نفس مي كشيد اما ....

خدا عاقبت همه مان را ختم به خير كند. ان شاء الله


پي نوشت:

1- نظر مراجع در مورد تقلید از آیت‌الله صانعی

2-استدلالات فقهی فضلای حوزه در رد بدعت‌های فقهی صانعی

3-مروري بر مواضع گذشته آيت الله صانعي به رواست اسناد

4- آيت الله صانعي از نگاه ويكي پديا

درد و بلایت بر سر...

آیت الله علم الهدی را بیش از ده سال است که می شناسم، از دانشگاه امام صادق(ع). همواره به او انتقاداتی داشته و دارم و خیلی اوقات برخی سخنانش را نمی پسندم. اما امروز دوست دارم برایش بنویسم. برای او که من و بسیاری دیگر از جوانان اصفهانی آرزو داشتیم  که ای کاش اگر او نمی شد لااقل کسی که به اندازه یک بند انگشت او بصیرت داشته باشد بر مسند امام جمعگی اصفهان تکیه می زد. اما دریغ و صد افسوس. به هر رو امروز برای او می نویسم.علم الهدی عزیز درد و بلایت بر سر  آنانی که نمک می خورند و نمکدان می شکنند...

سید عمرت بلند و با عزت باد...

این روزها خلخالی می خواهیم...

از اطرافیان زیاد در موردش شنیده ام، همواره برایم یک سوال بزرگ بوده است و البته علی رغم همه آنچه در موردش گفته می شود همگان به این نکته اذعان دارند که اگر نبود خلخالی هیچگاه سفره منافقین چنین جمع نمی شد. هنوز در حافظه تاریخی ام ترس بچه گانه ام از منافقین را به یاد دارم. گاهی اوقات در همان حال و هوای کودکی و با همان فهم ناقص و از بس در خانه اعترافات آنها را از تلویزیون دیده بودم و از بس در جمع های خانوادگی از سبوعیت آنها شنیده بودم، وقتی پدر و مادرم  از کلاس و مدرسه دیر به خانه می آمدند قلبم تنگ می شد که نکند منافقین بلایی سرشان بیاورند. بالاخره پدری ریشی و مادری چادری و البته هر دو انقلابی باید سوژه های خوبی باشند برای آنها. 


بعدها، بارها و بارها در مورد بلایی که آیت الله صادق خلخالی بر سر منافقین آورده شنیدم و شنیدم. از اولین سری کتابهای خاطرات که خریدم و خواندم، خاطرات خلخالی بود. جالب است با همه آنچه گفته شده و البته علی رغم خط و خطوط سیاسی آیت الله خلخالی ایشان به هیچ وجه از آنچه انجام داده پشیمان نبود. امروز همین جور که اخبار تهران و اصفهان را می شنوم ناخودآگاه به یاد خلخالی می افتم. آیت الله صادق گیوی خلخالی. روحش شاد. ای کاش خلخالی دیگری پیدا می شد، باور کنید برای این روزها خلخالی می خواهیم. ضد انقلاب پشت دیوارهای خانه است و هنوز داریم مماشات می کنیم...

مولا سلام...

 از سری پست های قافله عشق هشتمین مراسم هیئت وبلاگی سبو (محرم ۸۸) به میانداری تسنیم.

(البته خارج از برنامه)


روزهاي عاشورا برايم هميشه غريب بوده است. معمولا در اين روز ناخودآگاه و وقت و بي وقت اين بيت را زمزمه مي كنم:

سري به نيزه بلند است در برابر زينب

خدا كند كه نباشد سر برادر زينب...