خانه قدیمی من
خانه ای که زمانی سرپا بود و حالا مدتی است از آن کوچ کرده ام...
نمی دانم چرا اما انگار خیلی دلگیر است. شاید برای اتفاقات این سالها باشد. اما هرچه هست خانه قدیم دوست داشتنی است.
خانه قدیمی من...
خانه ای که زمانی سرپا بود و حالا مدتی است از آن کوچ کرده ام...
نمی دانم چرا اما انگار خیلی دلگیر است. شاید برای اتفاقات این سالها باشد. اما هرچه هست خانه قدیم دوست داشتنی است.
خانه قدیمی من...
نمی دونم از کی؟
امام على عليهالسلام : اِحذَر كَلامَ مَن لايَفهَمُ عَنكَ؛ فَإنَّهُ يُضجِرُكَ ؛
از سخن گفتن با كسى كه گفتارت را نمیفهمد بپرهيز، كه تو را به ستوه مىآورَد.
شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 282
این اوج مصیبت انسان عصر ماست :
له کردن آنهایی که نمی فهمیم شان و فهم خود را اوج فهم جهان دانستن .
فردا شكل امروز نيست / زنده ياد نادر ابراهيمي
گناه دیگر ما، انهدام دیوار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
(نمي دونم از كي؟)
گناه دیگر ما، انهدام دیوار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
(نمي دونم از كي؟)
به نام خدا
اینک در آغازین سالهای چهارمین دهه از حیات نظام جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان، نشاط علمی، پویایی فکری و اندیشهورزی خصوصاً در حوزهی فرهنگ ضرورت دارد. استمرار گفتمان انقلاب اسلامی بیتردید در گرو غنا و بازتولید مستمر اندیشهی انقلاب متناسب با نیازها و اقتضائات زمانه است. و این مهم تحقق نمییابد مگر در پرتو آزادندیشی و گسترش فرهنگ پرسشگری، تضارب آرا و نقد سازنده. ایران اسلامی، امروز نیازمند دغدغهمندانی است که با دلسوزی و از موضع اصلاحگرانه، در باب مسایل و معضلات پیچیدهی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه و نظام بیندیشند، بنویسند، گفتوگو کنند و ماحصل این اندیشهورزی و تبادل آرا را به افکار عمومی نخبگان و مسئولان عرضه نمایند.
«دوماهنامهی فرهنگی سیاسی هابیل» ـ که به همت جمعی از جوانان دانشجو و طلبه منتشر میشد ـ مصداقی از گامنهادن در چنین مسیری بود؛ آنهم در قامت یک حرکت فرهنگی مستقل، خودجوش و خودکفا. نفس اینکه گروهی از جوانان مذهبی و انقلابی، با هزینهی شخصی و بدون استفاده از امکانات دولتی، بنای نشریهای را بگذارند که به مسئلهها و دغدغههای مبتلابه امروز و آیندهی نظام و جامعه بپردازد و بستری باشد برای گفتوگو و نقادی پیرامون آنها، امر مبارکی است؛ ولو آنکه با برخی از مطالب این نشریه موافق نباشیم و نقدهایی را به رویکرد آن وارد بدانیم. به نظر میرسد در برخورد شدید «هیئت نظارت بر مطبوعات» با نشریهی هابیل ـ که به توقیف کامل آن انجامیده ـ به این ابعاد توجه لازم نشده و وجوه مثبت حضور و فعالیت چنین نشریهای مغفول مانده است. انتظار میرفت اعضای محترم هیئت نظارت با عنایت به رویکرد کلی فعالیت هابیل ـ که پرداختن به مسایل و مقولات مرتبط با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس از منظر علوم اجتماعی و انسانی بود ـ و خاستگاه و پایگاه گفتمانی و اجتماعی دستاندرکاران، نویسندگان و مخاطبان این نشریه، سعهی صدر و مدارای بیشتری نشان میدادند. لذا از مسئولین ذیربط میخواهیم با تجدیدنظر در حکم توقیف هابیل، راه را برای بازگشت این عضو خانوادهی فرهنگ و اندیشهی انقلاب اسلامی به عرصه بگشایند.
با سپاس
جمعی از نویسندگان، مدرسان دانشگاه، دانشجویان و فعالان فرهنگی و مطبوعاتی
امضاکنندگان:
1.دکتر سیدمجید حسینی ـ دکترای علوم سیاسی دانشگاه تهران ـ مدیر گروه نشریات «همشهری»
2. دکتر شهاب اسفندیاری ـ دکترای مطالعات فرهنگی
3. دکتر محمدجواد شریفزاده ـ دکترای علوم اقتصادی دانشگاه تهران
4. دکتر قاسم زائری ـ دکترای جامعهشناسی دانشگاه تهران
5. دکتر سیداحسان خاندوزی ـ دکترای علوم اقتصادی ـ معاون دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس
6. دکتر علیرضا کاظمی ـ دکترای مهندسی نفت ـ دانشجوی فوق دکتری دانشگاه هریوت وات انگلیس
7. دکتر جبار رحمانی ـ دکترای انسانشناسی هند
8. هادی صفاییپور ـ دکترای معماری دانشگاه تربیت مدرس
9. کوثر کریمیپور ـ دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه مکمستر کانادا
10. معصومه شمشیری ـ دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تهران
11. سجاد صفار هرندی ـ دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه تهران
12. فاطمه سادات علمدار ـ دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه تهران
13. محمدرضا قائمی نیک ـ دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه تهران
14. حامد صفاییپور ـ دانشجوی دکترای فلسفه علم دانشگاه تربیت مدرس
15. روحالله رجبی دوانی ـ دانشجوی دکترای فلسفه هنر دانشگاه علامه طباطبایی
16. سینا کلهر ـ دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه آزاد ـ معاون دفتر مطالعات فرهنگی مرکز پژوهشهای مجلس
17. حیدر همتی ـ دکترای فلسفه اسلامی
18. محمدحسین ساعی ـ دکترای علوم ارتباطات
19. سیدابراهیم رئوف موسوی ـ دانشجوی دکترای فلسفه علم
20. وحيد ارشدي ـ دانشجوي دكتراي اقتصاد دانشگاه فردوسي مشهد
21.مهران زينليان ـ دانشجوي دكتري عمران استراليا
22. محمد پيكانپور ـ دانشجوي دكتراي داروسازي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان
23. اکبر جباری ـ نویسنده و مدرس فلسفه
24. محمدهانی ایرانمنش ـ کارشناس ارشد فلسفه اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی ـ مدیر جبهه فکری انقلاب اسلامی
25. سیدمرتضی فاطمی ـ سردبیر هفتهنامه «پنجره»
26. متین غفاریان ـ کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران ـ عضو شورای دبیران ماهنامه «مهرنامه»
27.مهدی سلیمانیه ـ کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
28.حسین کمیلی ـ کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
29.مصطفی پورمحمدی ـ دانشآموخته فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امامصادق(ع)
30. حسین سوختانلو ـ کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
31. علی جعفرآبادی ـ کارشناسی ارشد ـ عضو مؤسسه امام موسی صدر
32. علی خواجه ـ کارشناسی ارشد فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس
33.میثم غضنفری ـ روزنامهنگار
34. مهدی ابراهیمزاده اصفهانی ـ کارشناسی ارشد الهیات دانشکده علوم حدیث
35. منیره فرقانی ـ کارشناسی ارشد الهیات دانشکده علوم حدیث
36. وحید ملتجی ـ فعال فرهنگی و عضو هیئت مؤسس مجموعه فرهنگی «عاشوراییان» اصفهان
37. زهره سروش فر - كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران
38. سارا موسیزاده ـ دانشجوی مطالعات سینمایی دانشگاه تورنتو
39. علیرضا صلواتی ـ روزنامهنگار و عضو شورای سردبیری خبرگزاری ایمنا و روزنامه «اصفهان زیبا»
40. محمدعباس ظریفی ـ کارشناس ارشد مدیریت اجرایی گرایش استراتژیک
41. حسن سلمانی ـ طلبه درس خارج حوزه علمیه قم ـ پایهگذار کانون فرهنگی «به سوی فردا» شاهرود
42.کمال رضوی ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
43.رسول حمیدی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشکده صداوسیما
44.محمدجواد ایمانی خوشخو ـ کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران ـ سردبیر سایت «علوم اجتماعی اسلامی»
45.محمد ملاعباسی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
46. فاطمه جناب اصفهانی ـ کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علم و فرهنگ
47. زهرا مینائی ـ کارشناسی ارشد فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
48. امید مهدینژاد ـ نویسنده، شاعر و طنزپرداز
49. مجدالدین معلمی ـ دانشآموخته علوم سیاسی
50. محمدصادق شهبازی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد جامعهشناسی انقلاب اسلامی پژوهشکده امامخمینی
51. مهدي شيرزاد - كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه مازندران
52.حمید باباوند ـ نویسنده و منتقد
53.محمدصالح مفتاح ـ کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه امامصادق(ع) ـ مدیر سایت «تریبون مستضعفین»
54. میثم رمضانعلی ـ دانشآموخته فقه و حقوق مدرسه عالی شهید مطهری ـ عضو مرکز فرهنگی پژوهشی زنان
55. ابوالفضل اقبالی ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
56. هادی سلیمانی قرهگل ـ کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
57. سیدهادی امامی ـ کارشناس ارشد معماری
58. حسین شهرستانی ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه باقرالعلوم
59. احمدرضا بلیغ ـ کارشناس ارشد علوم اجتماعی
60. محمد ثامنی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علم و فرهنگ
61. حامد سعادتپور ـ کارشناسی ارشد فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امامصادق(ع)
62. امیر رنگینکمان ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
63. کیوان ضیایی ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی
64.اسماعیل نوده فراهانی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی
65. مسعود دیانی ـ طلبه ـ کارشناس ارشد ادیان دانشگاه ادیان و مذاهب
66. علياكبر بقايي ـ كارشناسي ارشد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي
67. حامد موحدیان عطار ـ کارشناس ارشد معماری
68. عليرضا فتاحي ـ كارشناسي ارشد مهندسي برق دانشگاه صنعتي اصفهان
69. محمود فروزبخش ـ كارشناس ارشد مديريت رسانه ـ نویسنده و پژوهشگر
70. مصطفی ایرانمنش ـ کارشناس فقه و حقوق مدرسه عالی شهید مطهری
71. سیدعلی حجازی ـ کارشناس فقه و حقوق مدرسه عالی شهید مطهری
72. یوسف شمشیری ـ دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه امامصادق(ع)
73. مجید مالکی ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
74. مجتبی کاوه ـ کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
75. محمد بلوریان ـ کارشناس ارشد مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی ـ عضو تحریریه نشریه «سوره اندیشه»
76. علیرضا سمیعی ـ روزنامهنگار
77. زینب محمدی ـ کارشناس ارشد ارتباطات دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات
78. مجتبی صبوری ـ کارشناس ارشد جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
79. مهدی زنگنه ـ قایم مقام بنیاد ملی بازیهای رایانهای
80. رضا زنگنه ـ کارشناس ارشد ادبیات دانشگاه تهران
81. مصطفی رضایی ـ کارشناس ارشد عرفان اسلامی
82. حسین قرایی ـ کارشناس ارشد ادبیات دانشگاه آزاد ـ مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی ورامین
83. محسن رضوانی ـ شاعر و کارشناس ارشد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی
84. محمد مهدویاشرف ـ کارشناس ارشد مدیریت
85. جابر خرمنیا ـ دانشجوی حقوق دانشگاه پیام نور قزوین
86. هادی نصیری ـ فعال فرهنگی و معاون فرهنگی مجتمع آموزشی «صالحین»
87. احمد شریفزاده ـ طلبه حوزه علمیه قم ـ نویسنده
88. کاظم رستمی ـ شاعر و نویسنده
89. میرمحمد میرصالحی ـ طلبه حوزه علمیه قم ـ فعال فرهنگی
90. امیرحسین تمنایی ـ کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه تهران
91. فرانک جمشیدی ـ نویسنده و محقق
92. علیاکبر شیروانی ـ کارشناس علوم اجتماعی ـ طلبه سطح 2 حوزه
93. پرویز شیشهگران ـ نویسنده و منتقد ادبیات داستانی
94. مجید پورولی کلشتری ـ کارشناس ادبیات نمایشی ـ داستاننویس
95. مرتضی کاردر ـ نویسنده و سردبیر سایت «فیروزه»
96. عابس قدسی ـ مدیر نشر «سپیدهباوران»
97. علیرضا محبی ـ کارشناسی ارشد دانشگاه ارشاد دماوند
98. مجید عزیزی ـ مجری برنامه تلویزیونی «حماسه»
99. مهدی صالحی ـ کارشناس علوم اجتماعی دانشگاه تهران
100. سیدصادق کشفی ـ دانشجوی فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امامصادق(ع)
101. سبحان جدیدساز ـ کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه تهران
102. فاطمه دلاوری ـ روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی ـ فعال دانشجویی
103. مهدی قزلی ـ داستاننویس و روزنامهنگار
104. یاشار دارالشفایی ـ جامعهشناسی دانشگاه تهران
105. سیدغلامرضا هزاوهای ـ کارشناسی نقشهبرداری دانشگاه شهید رجایی
106. مهدی انشایی ـ فعال فرهنگی
107. حسین وهابیان
108. میلاد نوریان ـ کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه آزاد
109. صالح احمدی ـ کارشناس علوم اجتماعی
110. محمدسجاد احمدی ـ طلبه علوم اسلامی حوزه مشکات تهران
111. مجيد اسطيري ـ دانشجو
112. مهدی نانکلی ـ دانشجوی کارشناسی مدیریت بازرگانی دانشگاه پیام نور واحد لواسانات
113. حسین موسوی فراز ـ دانشجو
114. امیر محزونیه ـ عضو شورای تحریریه روزنامه «اصفهان زیبا»
115. آمنه کاوسیفر ـ کارشناسی فلسفه اسلامی دانشگاه تهران
116. سمیه همتپور ـ دبیر سرویس هفتهنامه «رسانه جنوب»
117. محمدنبی بندار ـ طلبه
118. محمدرضاخوشاب ـ دانشجوی کارشناسی ارشد الهیات و معارف اسلامی دانشکده علوم حدیث تهران
119. جواد براتی ـ کارشناسی شیمی دانشگاه صنعتی ـ فعال فرهنگی
120. مسعود كوهيان ـ کارشناس اقتصاد
121. مسعود شعرباف ـ دانشجوی کارشناسی زبان انگلیسی
122. ياسر شاهپيري- كارشناس ارشد ـ فعال فرهنگي
123. اسماعیل جلالی ـ تحصیلات حوزوی
124. میرشمسالدین فلاح هاشمی ـ نویسنده و شاعر ـ کارشناس ادبیات
125. سیدسعید سیدان ـ کارشناسی روزنامهنگاری دانشگاه علامه طباطبایی
126. محمدجواد کربلایی ـ کارشناس روزنامهنگاری دانشگاه علامه طباطبایی
127. سیدامیر جاوید ـ مدیر هنری مؤسسه «اشراق»
128. محمدرضا رضاپور ـ عضو تحریریهی نشریه «سینما رسانه»
129. سیدامین موسویزاده ـ دبیر تحریریه سابق نشریه «رودکی»
130. مجید اسطیری ـ نویسنده و شاعر
131. محمدسجاد صلاحی ـ طلبهی مدرسه عالی شهید مطهری
132. مسعود رضوی ـ کارشناس حقوق دانشگاه تهران
133. مهدی فاضل ـ کارشناس ارشد عکاسی
134. مریم بهرنگفر ـ نویسنده و شاعر
135. محمدسجاد رحمانی ـ عضو تحریریهی هفتهنامه «پنجره»
136. ناصر قاسمی ـ نویسنده و کارگردان سینما و تئاتر
137. عبدالله سلیمی ـ نویسنده
138. حمید رمضانی ـ عضو «مؤسسه نرمافزاری آرمان»
139. زهیر قدسی ـ فعال فرهنگی
140. حسین ارجمند ـ فعال فرهنگی
141. احسان تقدسی - سردبیر شفاف
142. رضا مهدوی طلبه خارج - مدیر مسئول شفاف
143. مسیح یاراحمدی - مهندسی معماری دانشگاه آزاد - جانشین سردبیر همشهری دیجیتال
144. مرتضی فیروزآبادی - کارشناسی ارشد اقتصاد - دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی و مدیر شبکه تحلیل گران تکنولوژی ایران (ایتان)
145. مرتضی محجی ـ دانش آموخته جامعه¬شناسی دانشگاه علامه طباطبایی
146. موسی محمدیان ـ کارشناسی ارشد فلسفه
147. محمد مهدی شیخ صراف- کارشناس اقتصاد بازرگانی دانشگاه علامه طباطبایی
148. مهدی فقیهینژاد ـ کارشناس ارشد ارتباطات دانشکده صدا و سیما ـ مدیر انتشارات «کتاب فردا»
149. سیدفرشاد عریضی ـ دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشکده صداوسیما
150. مهدی شایسته فر - کارشناسی ارشد مهندسی مواد - فعال فرهنگی
151. عزیز نجف پور - کارشناسی ارشد فلسفه علم
152. حسن تمیزی فر - کارشناسی حقوق دانشگاه شاهد تهران - فعال فرهنگی
153. علی فریدی زاده - مهندس کامپیوتر - فعال فرهنگی
154. نعيمه فاضلي - دانشجوی کارشناسی گرافیک-تصویرسازی
155. محمدصالح بینا - کارشناسی جامعه شناسی - فعال فرهنگی
156. ابوالفضل رحیمی - کارشناسی بازرگانی - مدیر مرکز فرهنگی تبلیغاتی قدسیان
| یادداشت مهمان از مجتبی مجلسی؛ |
|
یک تیپ اشخاص و دوستانی که همیشه با آنها در فعالیتهای فرهنگی و سیاسی مواجه شدهام و سعی در حفظ فاصله از آنها داشتهام –جهت دوری و دوستی - افرادی بودهاند که - به قول دوست شفیقی - با وجود اینکه در ظاهر محاسنی بههم زدهاند و در باطن استغفار دارند و در نیمهی شب نافلهی سوزناک میخوانند، در عمل، اندیشهای سکولار دارند. آن هم سکولاری خطرناکتر از سکولار واقعاً سکولار! این تیپ و سبک زندگی را من از این جهت سکولار - به تعریف خودم - مینامم که به جدایی عرصهی سیاست و اجتماع از عرصهی تعقل، دین و اخلاق فتوا میدهد. یعنی تصریح میکند تو تمام مناسک دینی را انجام بده، در مسائل فردی پایبند دین باش، ولی در عرصهی سیاست و اجتماع به صِرف مقدس بودن هدف؛ تعقل، دین و اخلاق را به کناری بگذار. یعنی بدون این که فلان نشریه را بخوانی، بکوب. یعنی بدون این که کتابهای «آ» و «ب» و «پ» را بخوانی، نقدشان کن و فتوا به بیدینیشان بده. فیلمِ «آ» و «ب» و «پ» را بدون این که ببینی به دیوار بزن. این نوع سکولاریسم در نیت و هدف این دوستان نیست که از اتفاق در نیت و هدف دوستان، لااقل دین نقش ممتازی ایفا میکند ولی در مورد وسیلههای رسیدن به این هدف است که دین و عقل نقش و جایگاهی ندارد. به بیان دیگر هدف؛ توجیهگر عقلی و دینی برای وسیله میشود. تا اینجای قضیه آنقدر برایمان عادی شده وآنقدر افراد زیادی از این تیپ دیدهایم و گاهی خودمان به آن دچار شدهایم که همیشه از کنارشان گذشتهایم. تا اینجای بحث، سلب یک نفر یا یک جریان یا یک اندیشه است که به مذاق این جماعت خوش نیامده و دارند با تمام قوای خودشان به آن حملهور میشوند. مصیبت اصلی –که مورد نظر است - از زمانی آغاز میشود که این جماعت قصد کند با همین سبک اندیشه از کسی یا جریان حقی حمایت و طرفداری و پشتیبانی کند! اینجاست که باید گفت و حتی فریاد زد که: «بد دفاع کردن» بیش از «خوب حمله کردن» به نفع دشمن است! یکی از شاهكارهای این تیپ اشخاص که اینجا قصد آسیبشناسی آن را داریم دفاع و پشتیبانی آنها از «رهبر حکیم انقلاب» است. حال تصور کنید فرد یا افرادی در دفاع و ترویج گوهر ارزشمندی چون رهبرفرزانه انقلاب؛ دین، اخلاق و تعقل را محور کار خود قرار ندهند؟! چگونه؟! عرض خواهم کرد. من همینجا از افرادی که ممکن است خطاب من در ادامهی نوشتار باشند عذرخواهی میکنم. همانگونه که نوشتم در هدف و نیت پاک این دوستان شکی نیست، مشکل من وسیلهی دوستان برای رسیدن به این هدف است که ظلمی آشکار به رهبری است. ظلم به شخص رهبری برای من سنگینتر از آن است که بخواهم از اشتباه این اشخاص چشمپوشی کنم. خصوصاً که قبلاً مکتوب و شفاهی سعی داشتهام اشتباهشان را گوشزد کنم که متأسفانه سیل پیامها، پیامکها و تلفنهای ناشناس به سمت غیرمنطقی کردن ماجرا پیش رفت! امیدوارم این یادداشت فتح باب خوبی باشد برای گفتوگو؛ تا دوستان به جای تهدید، استدلال را چاشنی کارشان قراردهند. انشاءالله. *** چندی است یکی از سایتهای اینترنتی که مرکزیتی در شهرمان دارد اقدام به برگزاری یک کنگره شعر در وصف رهبر انقلاب اسلامی با عنوان «وصف گُل» نموده است. پوستری هم گذاشتهاند که عکسی است از آقا در میان کلی گُل و زیرش هم بزرگ نوشتهاند: «وصف این گُل مدح زهرا و علی است»! محورها و موضوعات پیشنهادی هم خواندنی است! و بیشتر حول همین محتوا!
بنده معتقدم این حرکت –گرچه ممکن است در ذهن و نیت برگزارکنندگان آن اینگونه نباشد –کاملاً بر همین اندیشهی سکولار محور منطبق است یعنی نه تعقل نه دین در آن نقشی ندارد! چگونه؟ بگذارید از جنبه بعیدش، یعنی تهی بودن این حرکت از دین بنویسم. نمیدانم ولی اگر برگزارکنندگان این کنگره مرجعتقلیدشان شخص آقا باشد و یا لااقل به وجوب اطاعت از ولیفقیه معتقد؛ حضرت آقا حداقل در بیش از چندین مورد –که در ادامه میآید و از اتفاق دو موردش ارتباط مستقیم با شهر اصفهان دارد –صراحتاً از هرگونه حرکت متملقانه، سبُک و دون شأن رهبری خصوصاً اگر پای قیاس –هر چند بعید - با معصومین هم وسط بیاید نه تنها نهی؛ بلکه تعابیری به کار بردهاند که پشت هردلسوزی را میلرزاند و به درد میآورد. پس حداقل اگر حُرمت تکرار اینگونه حرکتها را بتوان برای دلخوشی توجیه کرد - که از قضا در توجیه آقایان هم سرآمدند –اما لااقل جانب احتیاط شرعی را که میشود رعایت کرد؟ به هرحال نظر صریح ولیفقیه است و اطاعتش واجب شرعی! بگذریم که آقایان توجیه و عذر بدتر از گناهشان این است که: «وظیفهی ما این است که برگزار کنیم و وظیفهی آقا –صد البته! - این است که مخالفت کنند!!!!» اما جنبهی تعقل؛ دوستان برگزارکننده بسیار بر جنبهی هنری کار تأکید دارند. و این هنر را هم به این میدانند که کنگرهشان شعر است، شعر هم هنر است پس ما کار هنری کردهایم! (در باز است، «باز» هم یک نوع پرنده است؛ پس در پرنده است!) دوستان گرامی؛ زبان هنر ظرافت دارد. کاری است کاملاً تخصصی و حساس! اهل فن میخواهد و باید با زبان هنر سراغ اهلش رفت. اینکه یک سایت اینترنتی که نه مخاطبش، نه محتوایش و نه سبک و سیاقش با شعر و شاعری و هنر ارتباطی ندارد، فراخوان کنگرهی شعر بزند و نه دبیری معرفی کند و نه کمیتهی داوری؛ از همین حالا نتایجش مشخص است: احتمالاً آثار رسیده میشود دلنوشتههای برخی خواهران محترمه به همراه اشعار بیوزن و قافیهای که به دنبال مطرح شدن هستند. حال این کنگره از صدقه سر پول بیتالمال، تبلیغات آنچنانی و جوایز آنچنانی هم بدهد، فقط همین مخاطبین در محدودهی وسیعتری تکثیر میشوند! آنچیزی که این وسط ذبح میشود موضوعی است که برای آن فراخوان دادهاند یعنی رهبر انقلاب! و شأن والای ایشان.کیلو کیلو هم گزارش نوشته میشود که ما با زبان شعر و هنر چهکار کردهایم و چهقدر چه شده است و چهقدر بهبه و چهچه!! اما آنچه ظلم مضاعف به رهبری است نه این موارد –که تسامحاً میشود از کنارشان گذشت و چه بسیار متأسفانه گذشتهایم - بلکه مخدوش کردن چهرهی ایشان در بین عموم مردم چه داخل و چه خارج از کشور است. در فضای باز اخبار و اطلاعات، دشمنی که نتوانسته در روش و منش و سخن رهبری به قول خودشان نقطهای حتی خاکستری پیدا کنند؛ شاد وشنگول میشود که بیا و ببین: تملق! بیا و ببین فلان و فلان! بیا و ببین ما که گفتیم فلان! این هم شاهد مثالش: کنگره سراسر تملق با نام «وصف گل»!! کلی هم تحلیل میگذارد رویش. (مصادیقش این چند روزه فراوان است! که در قسمتهای آیندهی مقاله جداگانه به آن خواهم پرداخت.) خلاصه؛ کنگرهی شعر میشود –که شده است متأسفانه –خوراک یک جنگ روانی برای مخدوش کردن چهرهی رهبری. رهبری که در واقع مخالف سرسخت چاپلوسی و تملق و قیاس ایشان با معصومین است و منش و سخنانایشان مؤید همین مطلب؛ را این دوستان با کمک دشمنان داخلی و خارجی جور دیگری نمایش میدهند! ناظر خارجی از بیرون و مخاطب شبههدار داخلی هم فکر میکنند این تملقها، کلیشهبازیها یک رویهی حکومتی در ایران است! آنوقت در ذهنش تصویری از رهبر انقلاب نقش میبندد که دست پخت این آقایان است! که امیدوارم فردای قیامت جوابگوی این ظلم عظیم باشند. در ضمن دوستان دچار توهم نشوند که:«کار سایتهای ضد انقلاب مضحکه کردن است شما توقع دارید دشمنان قسم خوردهی نظام از این کنگره حمایت کنند!» چون دشمنان قسمخوردهی نظام از سر عصبانیت و اینکه وای اینها آخر کار فرهنگی –هنری هستند بشتابید که ما بیچاره شدیم و... این کنگره را مضحکه نکردهاند، در واقع عصبانی نشدهاند بلکه برعکس شاد و شنگول شدهاند! و ته دلشان کلی دعا درحق شما به عنوان برگزارکنندگان این کنگرهی شعر کردهاند چون خوراک تبلیغاتی برای آنها فراهم نمودهاید! کلی تلاش کردند که به خیال خام خودشان ایران را کرهشمالی معرفی کنند و رهبرمان را .... بگذریم. دستپخت دوستان را نباید بیش از این هم زد... اما میرسیم به صحبتهایی از رهبرانقلاب که ظاهراً آقایان نمیخواهند بشنوند و یا برایشان اهمیتی ندارد! یا باز هم توجیه میکنند که من نمیتوانم توجیهشان را اینجا بیاورم. سراسر توهین به شخص رهبری است! اصلاً این دوستان راههای بهتری برای پشتیبانی از آقا دارند، ما درکمان نمیرسد:
1.بنده، وقتی این کلمات را میشنوم، حقیقتاً متأذّی میشوم. در تاریخ 24/6/77 در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، قبل از بیانات مقام معظم رهبری سرودی اجرا شد و در آن مصرعی بود که جمع باهم میخواندند «سرور ما، خامنهای». ایشان در همان جلسه تذکر دادند و فرمودند: «یک نکته هم درباره این سرود زیبایی که برادران اجرا کردند، عرض کنم: من خواهش میکنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغهآمیز خالی کنید. هم شأن شما این است که در این راهها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است.بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خدای متعال است و به امر او و در پیروی و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهمالسّلاماند. ما بندگانی ناقص، نارسا، و ضعیف هستیم. بزرگترین هنر ما این است که بتوانیم در لابهلای همه ضعفهایی که داریم، کاری انجام دهیم که انشاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغهآمیز را حذف کنید. بنده، وقتی این کلمات را میشنوم، حقیقتاً متأذّی میشوم.»
2. بنده تنم میلرزد! در 12/8/80 در دیدار با جوانان اصفهان، قبل از فرمایشات رهبر انقلاب، کسی ایشان را «علی زمان» خواند، در همان جلسه اینگونه تذکر دادند: «اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده میکنیم، گزاف گفته است. بههیچوجه اینطور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیهالسّلام یا اسم مبارک ولیّعصر روحیفداه را میآورند، بعد اسم ما را هم دنبالش میآورند، بنده تنم میلرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین علیهالسّلام کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمیشویم. اما آنچه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناختهایم، تصمیم خود را گرفتهایم و نیروی خود را برای این راه گذاشتهایم؛ با همه وجود در این راه حرکت میکنیم و ادامه خواهیم داد. نواقصی در کار ما وجود دارد؛ همه این نواقص هم قابل حلّ است. البته وقتی این نواقص را حل کنیم، اینطور نیست که به غایت مطلوب رسیدهایم؛ نه، راه کمال تمامنشدنی است. در این جادهای که ما حرکت میکنیم، هر کیلومتر به کیلومترِ آن توقّف ممنوع است؛ نباید توقف کرد؛ همچنان باید جلو رفت. بسیاری از مشکلات کنونی که ملت و کشور ما با آنها دست به گریبان است، قابل حلّ است.»
3. اين كار غلط است! «براساس گزارش كيهان»، در اقدامي بيسابقه، امسال در يكي از استانها(اصفهان) به مناسبت سالروز تولد رهبر انقلاب جشني برپا و از برخي مسوولان براي حضور در اين مراسم دعوت كرده بودند. پس از رسيدن اين خبر به آيتالله العظمی خامنهاي، ايشان در حاشيهی برگهاي كه حاوي آن خبر بود نوشتهاند: «اين كار غلط است، اين تولد و امثال آن هيچ جشني ندارد، برگزاركنندگان، مسئولِ وقت و عمر و اموالي هستند كه در اين كار صرف و ضايع ميشود. من از كسي كه براي تولد من جشن ميگيرد به هيچ وجه متشكر نميشوم و او را مسئول زيانهاي اين كار هم ميشناسم.» خبرگزاری فارس 3/5/86
4. اگر هزينه داشته باشد، اشكال هم دارد. «البته من اين نكته را حتماً تذكر بدهم؛ گاهى اوقات اين شعارى كه ما براى سال اعلام ميكنيم، بعد ناگهان مىبينيم همهى در و ديوارهاى تهران و شهرهاى ديگر پر شده از تابلو، كه اين شعار رويش نوشته شده. اين فايدهاى ندارد. گاهى كارهاى پرهزينهاى انجام ميگيرد؛ چه لزومى دارد؟ آنچه كه من از مسئولين و از مردم عزيزمان توقع دارم، اين است كه اين شعار را بشنوند، باور كنند و دنبال كنند. تابلو كردن و در و ديوار را پر كردن و عكس زدن و اينها هيچ لزومى ندارد. اگر هزينهاى نداشته باشد، لزومى ندارد؛ اگر هزينه داشته باشد، اشكال هم دارد. هيچ لزومى ندارد كارهاى پرهزينه را انجام بدهند.» بیانات در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90
5. اينها ضد تبليغ هم هست! «من يك گلايهى كوچكى هم دارم؛ چند روز است منتظر فرصتى بودم كه اين گلايه را هم عرض بكنم. آن گلايه اين است كه من وقتى توى خيابانهاى كرمانشاه رفتم، ديدم به شكل غير متعارفى عكسهاى بزرگى از چهرهى اين حقير در مسير نصب شده - به افراط، به اسراف - حتّى به نظرم در راه پاوه كه ميرفتيم، من ديدم در بعضى جاها توى جاده هم عكس نصب كردهاند؛ چرا؟ اين همه عكس! اين كار چند تا اشكال دارد: يكى اينكه اينها هزينهبر است، خرج دارد - من اطلاع دارم، ميدانم - و كارى است كاملاً غير لازم، با هزينهى سنگين؛ خب، اين توجيهى ندارد. ثانياً اين نحوهى كار كردن و عكسزدن و تبليغهاى اينجورى، مناسب وضع ما و شأن نظام جمهورى اسلامى و شأن طلبگى ما نيست؛ اينجور كارها مال ديگران است. كار ما بايستى با بساطت و سادگى پيش برود. اينجور كارهاى رنگ و لعابدار، متناسب با وضع ما نيست؛ و البته از لحاظ فنى هم كسى نگاه كند، اينها ضد تبليغ هم هست. حالا اگر كسى هم ميخواهد واقعاً يك محبتى بكند، اينها كارهائى است كه خيلى تأثير ندارد؛ تأثيرات عكس هم دارد. به هر حال من گلايهمند شدم، منتها ندانستم كه به كى بايد اين گله را بگويم؛ كداميك از دستگاههاى مختلف در اين زمينه دستاندركار بودند و آنها اين فكر را، اين عمل را، اين اقدام را كردند؛ ديدم بهترين جا، همين جاست؛ اين چند روزه، جاى ديگرى فرصت پيش نيامد. به هر حال اينجور كارها خوب نيست. اين را همهى دوستان، مسئولان و همكاران بدانند؛ اين سبك كار كردن و تبليغاتِ اين شكلى، باب انقلاب و نظام اسلامى نيست.» ۱۳۹۰/۰۷/۲۸
6. اینجور بیانات، به ضرر من است! به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، رهبر معظم انقلاب پیش از ظهر امروز در دیدار با نماینگان مجلس در واکنش به سخنان تملق آمیز یکی از نماینگان فرمودند: «این مطالبى که برادر عزیزمان بعد از صحبتهاى آقاى لاریجانى فرمودند، واقعاً من را شرمنده میکند. ولو میدانم از روى محبت و اخلاص و صفاست –در این تردیدى نیست –لیکن اینجور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است.» ایشان افزودند:«نبایستى این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعهى زمانى تصادفاً کنار هم قرار گرفتهایم و داریم با هم کار میکنیم؛ من یک کار میکنم، شما یک کار میکنید. اینجور تعبیرات، تعبیراتى نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکى به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگى بندگان خدا هستیم و انشاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم.» *** و آخر اینکه؛ همهی ما اگر منصوب آقا نباشیم منسوب به ایشان هستیم! این نسبت مسئولیت دارد. لطفاً لوازمش را رعایت کنید! اگر در دشمنی با کسانی که شما آنها را دشمنان ایشان میپندارید اخلاق، دین و تعقل را به کار نمیبرید - که شاهدش بنده در این چند روز هستم –لااقل در دفاع از ایشان کمی دینمدار، معقول و بااخلاق باشید. بنده در دفاع از ظلمی که به رهبری رفته است با کسی شوخی ندارم! با اسم و رسم آمدهام و با افتخار حرف زدهام! انتظاری هم که دارم این است که دوستانی که حرفهای من را نمیپسندند و معتقدند باید جور دیگری از رهبری دفاع کرد جرأت این را داشته باشند با اسم و رسم خودشان نقد کنند و حتی پیامکهای تهدیدآمیز بفرستند! با تشکر. |
يا قمربني هاشم...

كربلا كه رفتي داخل حرم توي صحن هاي اطراف، در مسجد بالاسر، هرجا كه توانستي تنها بنشين، زانويت را بغل بگير. نمي خواهد روضه بخواني، نمي خواهد گريه كني، نمي خواهد زيارت نامه بخواني. زائر كه زيارت نامه نمي خواند، سرتا پاي خودش زيارت نامه است...
مرحوم حاج اسماعیل دولابی
بسم الله الرحمن الرحیم
آن دسته از مخاطبان که «دوماهنامهی هابیل» را با مطالعهی مطالب ده شمارهی منتشرشدهی آن ـ و نه از طریق بولتنها و گزارشها ـ میشناسند، میدانند که این نشریه از پاییز 1385، بهصورت مستقل و با تحریریهای دانشجو و طلبه، فعالیت خود را در حوزهی تاریخ و فرهنگ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، و با رویکرد تحلیل، نقد، پرسشگری و بازخوانی مبانی انقلاب اسلامی و بررسی مسایل اجتماعی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی و بررسی نقادانهی فعالیتها و گفتمانهای رسمی در حوزهی فرهنگ (خصوصاً دفاع مقدس) آغاز کرده است. در این پنج سال و اندی، هابیل کوشیده است فضایی را برای تبادل نظر و گفتوگو پیرامون حوزههای مذکور فراهم سازد و نویسندگان و همکاران قلمی نشریه کوشیدهاند کمابیش با رویکرد و ادبیاتی متفاوت و غیرکلیشهای و از منظر علوم انسانی و اجتماعی، در حد وسع محدود خود، به بخشی از نیازهای فکری و اندیشهای انقلاب اسلامی در مقطع حاضر پاسخ گویند یا به غنای ادبیات مفهومی ـ نظری مرتبط کمک کنند. تحلیل انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی از منظر علوم اجتماعی، نقد اقدامات و رویکردهای رسمی و دولتی به تاریخ و فرهنگ دفاع مقدس، نقد سیاستهای فرهنگی نظام، بررسی و بازخوانی ایدهی مهندسی فرهنگی، واکاوی رابطهی نسلهای انقلاب، مسألهشناسی در پژوهش، هنر و ادبیات جنگ و... ازجمله محورهای اصلی فعالیت هابیل بودهاند.
ضرورت بازخوانی و گفتوگو پیرامون مبانی و آرمانهای انقلاب اسلامی و نقد وضعیت حاضر با هدف اصلاح، بهبودبخشی و پیرایهزدایی و اعتقاد به لزوم ترویج آزاداندیشی و تضارب آرا و فرهنگ نقد و مدارا، سبب شده بود در هر شمارهی هابیل، بخشی مستقل و مجزا به مجموعهای از یادداشتها از نویسندگان مختلف و با نظرگاههای متفاوت، پیرامون موضوعی واحد اختصاص یابد که بر آن «پاطوق هابیل» نام نهاده شده بود. مهمترین موضوعات پاطوقهای این ده شماره عبارتاند از: «دانشگاه و دانشجو»، «حوزه و روحانیت»، «نسل ما»، «راهیان نور»، «بسیج»، «ما و جنسیت و امر جنسی» و «سربازی و نظام وظیفه».
نخ تسبیحی که این موضوعات ناهمگون را به هم متصل میسازد، تلقیِ لااقل نویسندگان و مسئولین نشریه از «مسأله»بودن این موضوعات در حوزهی فرهنگ و در این مقطع از حیات جمهوری اسلامی بوده است. حضور موضوعات حساسی چون امر جنسی و سربازی در این فهرست نیز بر مبنای این تحلیل بوده است که اینها از جمله موضوعات بسیار مهم و مبتلابه و درعینحال مغفول جامعهی امروز بهشمار میروند و نادیدهانگاشتن و نپرداختن به آنها نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه فرصتهای موجود برای هرگونه اصلاح و تجدیدنظر در سیاستها و رویکردهای رسمی را نیز از بین میبرد. طبعاً مسئولین و نویسندگان نشریه به مخاطرهآمیزبودن ورود به این حوزههای ممنوعهانگاشتهشده آگاه بودند؛ اما تعهد اجتماعی و احساس دغدغه، تعلق و مسئولیت نسبت به جامعه و نظام، سبب شد که این مخاطرات را پذیرا شده و به عرصهی نقد سیاستها و عملکردها در مقولهی حجاب و امر جنسی جامعه و نیز نهاد نظام وظیفه و نوع مواجههی گفتمان رسمی نظام با این دو مقوله وارد شوند. ماحصل این ورود، انتشار 12 یادداشت پیرامون جنسیت و امر جنسی و 13 یادداشت پیرامون سربازی در بخش پاطوق دو شمارهی اخیر بوده است که توسط گروهی از استادان دانشگاه، کارشناسان فرهنگی، پژوهشگران و نویسندگان جوان نوشته شدند. این اقدام، از آنجا که براساس دغدغهای فرهنگی انجام شده بود، با استقبال فراوان مخاطبان و اصحاب اندیشه و فکر مواجه شد و دستاندرکاران نشریه را در استمرار مسیری که برگزیده بودند، مصممتر ساخت.
اما در هفتهی گذشته و در آستانهی انتشار شمارهی جدید، به ناگاه و در کمال بهت و حیرت، رونوشت نامهای از معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از طریق فاکس به دفتر نشریه ارسال شد که خبر از «توقیف» هابیل توسط «هیئت نظارت بر مطبوعات» به استناد مادهی 12 قانون مطبوعات و ارجاع پرونده به دادگاه میداد؛ درحالیکه هابیل تاکنون هیچ سابقهای از تذکر و اخطار و... در پروندهی فعالیت خود نداشته است. عجیبتر آنکه پس از تحقیق از مراجع رسمی و غیررسمی، روشن شد مستمسک اصلی صدور این حکم، یکی از یادداشتهای پاطوق جنسیت و امر جنسی شمارهی 5 نشریه که در مرداد و شهریور 1389 منتشر شده، بوده است. یعنی یادداشت «حجاب و زیستجهان جنسی» به قلم آقای اکبر جباری که پیش از هابیل در یک سایت خبری مشهور و به نقل از آن در چندین سایت و پایگاه اینترنتی دیگر، و پس از هابیل هم باز به دفعات از جمله در ویژهنامهی «خاتون» روزنامهی ایران منتشر شده و حتی در قالب کتاب «فلسفه، تكثير، جنسيت»1 نیز موفق به کسب مجوز و انتشار شد.
بهموازات این مقاله و در درجات بعدی، برخی مطالب دیگر دو شمارهی اخیر ـ که یکی شانزده ماه و دیگری شش ماه پیش منتشر شده بودند ـ نیز بهعنوان دلایل فرعی و مکمل مدنظر تصمیمگیران بودهاند2. از جمله یادداشتهای «سکس؛ انسانی یا اقتصادی» (گفتاری از دکتر ابراهیم فیاض)، «فاصلهها و مسألهها» (به قلم محسن حسام مظاهری)، «فرهنگ علمایی و سیاست حجاب اجباری در ایران» (به قلم دکتر شهاب اسفندیاری) در شمارهی 4 (مرداد و شهریور 1389) و یادداشتهای «انباشت تاریخی یک مسألهی اعتباری»، «سربازی و ملالتهای آن» و «یک قفس بزرگ» در شمارهی 5 (تیر و مرداد 1390) و حتی فرازی از یادداشتهای بعدالتحریری سردبیر در هر شماره با عنوان «حیاط خلوت»! هابیل، به دلیل انتشار این مطالب به فهرستی از اتهامات ازجمله انتشار مطالب خلاف عفت عمومی، تبلیغ علیه نظام و حتی توهین به رهبری متهم شده است! ظاهراً کسانی ـ که هویت و انگیزهشان هنوز مشخص نیست ـ با رویکرد بولتنسازی و عیبجویی، دو شمارهی اخیر را خط به خط بررسی کرده و هر مطلبی که میتوانسته دستاویزی برای اقناع اعضای هیئت نظارت در راستای برخورد با هابیل باشد را در بولتنی تهیه و تدوین کردهاند. تا جایی که حتی بخش «حیاط خلوت» ـ که حکم پینوشت نشریه را دارد ـ هم از نظر دور نمانده است. و متأسفانه اعضای محترم هیئت نظارت هم متأثر از این بولتنسازی به چنان تصمیمی رهنمون شدهاند.
با عنایت به این موارد، ابهامات و سئوالاتی چند به ذهن خطور میکنند:
1. با توجه به آنکه صدور حکم توقیف توسط هیئت نظارت بر مطبوعات تنها ناظر به مصادیق حاد و بسیار حساس است، اعضای محترم هیئت نظارت چرا و چگونه به این نتیجه رسیدهاند که فعالیت نشریهی هابیل آن اندازه غیرقابل مدارا و بر سبیل خطا است که چنین برخورد شدیدی را میطلبد؟ آیا واقعاً انتشار مطالب مذکور، با اوصافی که گفته شد، مجازاتی چنین سنگین دربر دارد یا دلیل اصلی توقیف هابیل را باید در جای دیگری جست؟
2. حتی در فرض پذیرش تخلف از سوی نشریهی هابیل، چه نسبتی میان این تخلف با جنس برخوردی که توسط هیئت نظارت شده است، یعنی شدیدترین مجازات ممکن (توقیف کامل)، میتوان فرض کرد؟ با توجه به سابقه و عملکرد پنجسالهی هابیل که بارها حتی توسط برخی نهادها و مسئولین رسمی مورد تشویق قرار گرفته است3.
3. چگونه است که پس از گذشت شش و در مواردی شانزده ماه از انتشار این مطالب، هیئت نظارت انتشار آنها را خلاف دانسته و به فکر برخورد قاطع افتاده است؟ این فاصلهی زمانی را چطور میتوان توجیه کرد؟ اگر تخلف به اندازهای حاد و حساس بوده که مستوجب چنین برخورد شدیدی است، چرا هیئت نظارت در تمام این ماهها سکوت کرده و برخوردی نکرده است؟
4. چه ارتباطی میان برخورد با نشریهی هابیل و پروندهی ویژهنامهی خاتون وجود دارد؟ با توجه به اینکه مطلب اصلی مستمسک برخورد، همان مطلبی است که در آن ویژهنامه منتشر شده و ازجمله موارد اتهامی آن پرونده است و اینکه آقای علیاکبر جوانفکر ـ مدیرمسئول روزنامهی ایران ـ هم در دادگاه و هم در کنفرانس خبری خود پیرامون پروندهی خاتون به انتشار آن مطلب در هابیل اشاره کرده و تصریحاً خواستار برخورد با این نشریه شده بود4.
5. با اوصافی که ذکر شد آیا این شائبه پیش نمیآید که اعضای محترم هیئت نظارت بر مطبوعات، دانسته یا ندانسته متأثر از یک بازی سیاسی تصمیم به چنین برخورد با نشریهی هابیل گرفتهاند؟
6. به راستی از توقیف نشریهای مثل هابیل که با انگیزه، همت و هزینهی شخصیِ جمعی از دانشجویان، طلاب، نویسندگان و پژوهشگران نسل سوم انقلاب اسلامی و بدون هیچ وابستگی، حمایت و کمک دولتی و حکومتی منتشر میشد و عمدهی مخاطبان و نویسندگان و همراهانش جوانانی با دغدغهی دین و کشور و انقلاب بودهاند، چه کس یا کسانی سود میبرند؟ و در مقابل چه کس یا کسانی متضرر میشوند؟
7. آیا صدور چنین حکمی برای نشریهای مستقل و متعلق به گفتمان انقلاب اسلامی، کمک به بسط آزاداندیشی و فرهنگ نقادی و پرسشگری و زمینهسازی برای گسترش فعالیتهای خودجوش در راستای تحکیم مبانی انقلاب اسلامی است یا بهعکس به انسداد فضای فکری، گسترش محافظهکاری و انحصارطلبی، تنگشدن فضای تضارب آرا، و دلسردی و سرخوردگی حامیان مستقل و دغدغهمند انقلاب و نظام از فعالیتهای خودجوش مشابه خواهد انجامید؟
پاسخ این پرسشها و پرسشهای بسیاری از این قبیل را بیتردید گذشت زمان روشن خواهد کرد. مسئولین و تحریریهی هابیل در این پیشامد تلخ و باورنکردنی، ضمن تشکر از مراتب همدردی مخاطبان و همراهان نشریه، تمام تلاش خود را از طریق مراجع قضایی مصروف خواهند داشت تا به یاری خدا مانع ایجادشده بر سر فعالیت هابیل برداشته شده و انتشار این نشریه از سر گرفته شود. گرچه استمرار این مسیر، متوقف بر انتشار هابیل و امثال آن نبوده و نخواهد بود.
شوراهای سیاستگذاری و تحریریهی دوماهنامه سیاسی فرهنگی هابیل:
مجتبی شاهمرادی، محسن حسام مظاهری، مجتبی مجلسی، سیدعلی کشفی، علیرضا کمیلی، محمد صمدی، حامد صلاحی، احمد ذوعلم
10 بهمن 1390
پینوشتها:
1. مشخصات نشر: آبادان: نشر پرسش، 1390.
2. متن کامل تمامی این مطالب در پایگاه اینترنتی نشریه موجود است: www.habil-mag.com.
3. ازجمله: کسب رتبهی دوم مقالات اجتماعی (جشنواره سراسری مطبوعات)، کسب رتبهی دوم رشتهی پژوهش در جشنوارهی کتاب سال دفاع مقدس توسط کتاب «شخم در مزرعه» (مجموعه سرمقالههای هابیل)، کسب رتبهی اول رشتهی مصاحبه در دوازدهمین جشنواره مطبوعات دفاع مقدس (آذر 1390)، غرفهی برگزیده در هجدهمین جشنواره مطبوعات (آبان 1390) و... . طرفه آنکه حکم توقیف درست سه روز پس از اهدای جایزه به هابیل در جشنواره مطبوعات دفاع مقدس به اطلاعمان رسید!
4. نگاه کنید به لینکهای زیر:
http://www.bornanews.ir/Pages/News-84656.aspx
http://snn.ir/news-13900830123.aspx
امروز كه رييس جمهور داشت در مورد دوركاري صحبت مي كرد يك دفعه جرقه اي به ذهنم زد، ناب و عالي. مي دانيد اگر 45 درصد كاركنان بروند دوركاري چقدر فرصت شغلي براي پيك ها ايجاد مي شود. اصلا روي اينترنت و اينها حساب نكنيد كه قطعي دارد و بي خيالي. جنبه ديگر دور كاري هم تعطيلي اختياري دولتي است. دولت هر وقت كه بخواهد يا اينترنت را قطع مي كند يا پيك ها رامعاف.
خلاصه حالي به حولي است اين دوركاري...

خدايا سلام
مي گويند روز بزرگي است و تو امروز نزديكتر از گذشته اي به ما. مي گويند امروز روز گدايي بندگان است. مي گويند روزي است كه هر چه بخواهيم، مي دهي...
خداي مهربان، عزيز دل
خودت كه از خواسته هاي ما خبر داري، ما هم كه از قديم خاك كفشت بوده ايم و جانثارت. خدايا بيا و آقايي كن، بيا و مثل هميشه رويم را زمين نيانداز و خواسته هاي من را نيز اجابت كن.
خدايا خودت كه مي داني اول... بعد.... سوم.... چهارم..... پنجم.... ششم ......بعدش... هشتم... نهم.... و ....
خلاصه كنم خودت از دلهاي ما با خبري، پس بسم الله...
زياده جسارت
مجتبي

همه حرفها گفتنی نیستند
بعضی حرفها رو باید گریه کرد
حرف حرف را ، قطره قطره گفت
....
معاون اطلاعات سپاه فجر استان فارس گفت: بر اساس تحقیقات ارتش سایبری سپاه در زمینه مراجعه کاربران ایرانی به سایتهای غیراخلاقی، شیراز رتبه ششم کشور را دارد.به گزار ش جهان به نقل از فارس، ابراهیم بیانی در جمع مدیران و فرماندهان پایگاه مقاومت ادارات استان فارس اظهار داشت: بر اساس این آمار استانهای تهران، یزد و اصفهان در ردههای نخست تا سوم قرار دارند.بیانی ادامه داد: همچنین بر اساس آمار دیگری در زمینه استفاده کاربران اینترنت از سایتهای غیراخلاقی در بین ۱۸۲ کشور جهان تهران مقام نخست و شیراز رتبه پانزدهم را به خود اختصاص داده است.وی بیان کرد: با این آمار تکان دهنده چگونه ممکن است با وجود ماهوارهها دیگر انگیزهای برای حضور جوانان در مساجد، روزه گرفتن و انجام فریضه امر به معروف باشد.
معاون اطلاعات سپاه فجر استان فارس بیان کرد: یکی از موضوعاتی که دشمن از آن برای جدایی مردم از دین و تهی کردن نظام استفاده میکند ابزار فرهنگی و بهرهگیری از سایتهای اینترنتی فاسد، شبکهها و آنتنهای ماهواره است که قارچ گونه در حال رشد هستند.
سپاس خدایی را سزاست که هر وقت بخواهم، میتوانم صدایش کنم و هرگاه در پی خلوتی با او باشم، بیهیچ واسطهای میتوانم داشته باشم.
و او همیشه برآورنده خواستههای من است.
سپاس خدایی را سزاست که غیراز او نمیخوانم و اگر بخوانم هم، پاسخی نمیشنوم.
سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمیبندم. و اگر ببندم هم، دلم را میشکند و پشتم را خالی میکند
شکوای سبز 2 - سید مهدی شجاعی ( دریافتی از دعای ابوحمزهثمالی )
شاید «درد» را از هر طرف بخوانی درد داشته باشد
و
تمام جهان را مجنون آفریدی
و خودت لیلا شدی
و عاشقانهها
هنوز دارند نوشته میشوند ...
مگسی را کشتم ...!
(زنده یاد حسین پناهی)


چه حادثه غریبیست
وقتی پرندهها اوج میگیرند..
گاهی در انتهای پرواز هم که باشی،
حس رهایی را نمیابی..!
برزخ که می گویند ,درست همین جاست!
من از تمام سحر ها نشانه ای دارم
شب فراق تو آخر به خیر می گذرد ...
پسرای نووجون فکر میکنن فنا ناپذیرن !
این بخش سایت ثبت احوال خیلی جالبه. یک کار جالبی که سایت ثبت احوال کشور کرده اینه که به شما میگه چند نفر هم اسم شما در ایران وجود داره، وارد این لینک که که شدید اسم خودتون رو وارد کنید و نتیجه ای که میاد اولا معنی اسمتون رو میگه و دوما اینکه چند نفر با اسم شما در ایران وجود دارند. * مثلا برای اسم “زهرا” نتایج از این قراره:
(عربی) ۱- (در قدیم) روشن و درخشان؛ ۲- (اَعلام) از لقبهای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص). + ( فاطمه).
و فراوانی:۲۶۴۵۵۸۶ نفره.
یعنی در ایران بالای ۲ میلیون و ششصد هزار نفر اسمشون زهراست. جالبه که فراوانی فاطمه از زهرا بیشتر است (بالای سه میلیون و هشتصد)
و اما فراوانی 50 نام دخترها در سال گذشته است:
| ردیف | نام | فراوانی | ردیف | نام | فراوانی |
| 1 | فاطمه | 52049 | 27 | عسل | 4485 |
| 2 | زهرا | 33411 | 28 | ملیکا | 4451 |
| 3 | ستایش | 31356 | 29 | اسرا | 4294 |
| 4 | هستی | 14549 | 30 | هانيه | 4253 |
| 5 | زینب | 13913 | 31 | یلدا | 4198 |
| 6 | نازنین زهرا | 10777 | 32 | الینا | 3866 |
| 7 | ریحانه | 10424 | 33 | حدیث | 3839 |
| 8 | مریم | 8929 | 34 | هلیا | 3793 |
| 9 | مبینا | 8544 | 35 | نازنین | 3785 |
| 10 | نرگس | 7305 | 36 | محیا | 3782 |
| 11 | کوثر | 6820 | 37 | رها | 3679 |
| 12 | معصومه | 6803 | 38 | غزل | 3666 |
| 13 | فاطمه زهرا | 6385 | 39 | آيناز | 3460 |
| 14 | رقیه | 6320 | 40 | حنانه | 3386 |
| 15 | مائده | 6165 | 41 | كيانا | 3362 |
| 16 | سارینا | 6147 | 42 | باران | 3353 |
| 17 | یسنا | 6126 | 43 | الناز | 3004 |
| 18 | محدثه | 6061 | 44 | آيدا | 2985 |
| 19 | مهسا | 6003 | 45 | سوگند | 2970 |
| 20 | نیایش | 5452 | 46 | مهديس | 2952 |
| 21 | ثنا | 4940 | 47 | صبا | 2899 |
| 22 | سارا | 4871 | 48 | پريا | 2886 |
| 23 | اسما | 4742 | 49 | حديثه | 2821 |
| 24 | آتنا | 4657 | 50 | فائزه | 2802 |
| 25 | یگانه | 4616 | مجموع فراوانی | 366887 | |
| 26 | مهدیه | 4551 | تعـداد ولادت | 634933 | |
(مجري رو به كلباسي): ان شاء الله سلامت باشيد و سايه تان بر سر رسانه مستدام و پاينده باشد...
(مجددا مجري رو به كلباسي): رسانه استاني و همكاران ما با داشتن پير و مرادي مثل شما حتما ....
---------------------------------------------------------
جناب آقاي كلباسي
فرزند حضرت آيت الله كلباسي خدا بيامرزد پدرتان را اما اي كاش به گوش فرزندشان خوانده بودند آن حديث معروف را كه اگر كسي مسووليتي را قبول كند و بداند فردي بهتر از او مي تواند آن مسووليت را انجام دهد به اسلام خيانت كرده است و ....
آقاي كلباسي
آقازاده گرام وهم شما را برندارد عزيز دل برادر! اين شبكه استاني حكم دل پيچه را دارد. فعلا اصفهاني ها دارند با آن مي سازند تا كي وقت بالا آوردنشان برسد. اما خداييش از اعتماد به نفس خركي شما بدجور محظوظيم...
--------------------------------------------------------

جالب است بدانيد:
علی کلباسی فعالیت در صدا و سیما را از سال 1361 با نویسندگی در رادیو شروع کرده و سپس تهیه کنندگی برنامه های متعددی را بر عهده داشته است. وی تحصیلکرده در رشته کارشناسی ارشد مهندسی صنایع با گرایش مدیریت منابع انسانی است. کلباسی مدتی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت نیرو مسئولیت داشت اما دوباره در سال 1374 به صدا و سیما بازمی گردد و پس از گذراندن سمت های مدیریت پخش، معاونت سیما، قائم مقامی از سال 1381 به عنوان مدیرکل صدا و سیمای مرکز اصفهان منصوب می شود. شبکه اصفهان اولین شبکه استانی است که در سال 1375 تاسیس شد. این شبکه همواره به عنوان قطب تولید سریال و تولیدات نمایشی به خصوص در ژانر طنز شناخته شده و حضور پر رنگی در شبکه های سراسری دارد. (ببينيد چه خاكي بر سر ديگر شبكه هاي استاني است، قطبش كه اين باشد واي به حال غيرقطبش)
به نقل از سايت معاونت استانهاي صداوسيما- لينك مطلب
