در آرزوي ايراني رنگارنگ
بسياري از دوستان كامنت خصوصي نوشتند، فحش دادند، حضوري دري وري گفتند و خلاصه زمين و زمان را به هم دوختند كه اي دوست ابله اين پستي كه گذاشتي چيه؟ چرا موضعت را شفاف نمي كني و مشخص نمي گويي....
و اين حقير لال و الكن فقط تماشايشان كردم.
باور كنيد اين پست را هم از سر درد بسيار نوشتم، نه اينكه از اين حوادث و اين ماجراها دردم آمده باشد، نه ، درد از جاي ديگر و چيز ديگري است.
چند روزي است تماسهاي تلفني دوستان زياد شده؛
« الو! سلام فلاني، چه خبر، راستي از فلاني كه {...} كرده و طرفدار {...} شده بود چه خبر. حالا چي مي گه؟بعد حرفهاي آقا چي مي گه و ....آقا من از همان اول با اين بابا مشكل داشتم و....»
و يا
« الو! سلام فلاني، چه خبر، راستي ديدي فلاني تو وبلاگش چي نوشته و...»
ويا
«اين انتخابات(لعنتي: تعبير از اين حقير است) خوب محكي بود، خيلي ها را شناختيم و....»
ويا
«...»
اين ها همه نشان از ظرفيتهاي كم ماست.
تماسها از هر دوطرف دعواست و اختصاص به گروه خاصي ندارد.
دوستان عزيزي كه برايم در پست قبلي كامنت گداشتيد و محترمانه به سخره ام گرفتيد و يا حضوري هر چه خواستيد بارم كرديد( كه والله قسم ذره اي از ارادتم را به شما نكاسته است)،
هنوز هم فكر مي كنم مشكل همان حرف قبلي است. ما همواره سياه و سفيد مي كنيم. عادت نداريم مردم و دوستانمان را رنگي ببينيم.
مشكل بزرگ مملكت ما اين است كه حداقل هر چهار سال يك بار، خط كشي بر مي داريم و مملكت و مردم را خط كشي مي كنيم. مشكل بزرگ ما اين است كه حداقل هر چهار سال بايد همه را با يك معيار بچه گانه حق و باطل( كانديداهاي رياست جمهوري) بسنجيم و بر روي پيشاني آنها برچسب بزنيم. مشكل اينجاست كه بلد نيستيم با هم رقابت كنيم و جنبه برد و باخت نداريم. بس كنيم اين دعوا را.
تو را به خدا همه چيز را در گذشته و آينده به اين انتخابات بند نكنيم.
هر كس يه هر كسي راي داده و از هر كسي حمايت آشكار و نهان كرده است، ماجور و محق بوده است.

دلم مي سوزد براي خودم و براي فرزندانم.
راستي فردا اگر قرار باشد من هم مثل خيلي ها انتخابات را معيار حق و باطل، بينش و نفهمي، انقلابي و ضد انقلابي و خلاصه هزار و يك سياه و سپيد بدانم با فرزنداني كه فردا به طور حتم با پدرشان اختلاف نظر دارند چه بايد بكنم؟
-------------------------------------------------------
آهاي ايها الناس....
لازم مي دانم موارد ذيل را به طور صريح و آشكار اعلام كنم.
1- مواضع و نظرات اين حقير در اين وبلاگ تماما شخصي است و هيچ ربطي به مسووليت هاي سياسي اين حقير ندارد.
2- شخصا نام «محمود احمدي نژاد» را بر روي تعرفه راي نوشتم و در همان هنگام از صميم قلب «ميرحسين موسوي» را دوست داشتم.
امروز كه اين پست را مي نويسم از «مير حسين موسوي» متنفرم و از «احمدي نژاد»دلگير.
3- تمام آناني كه تا قبل از انتخابات دوست و عزيز اين حقير بوده اند با هر گرايش، نظر و رايي كه داشته باشند هنوز هم دوست و عزيز بنده هستند و راي و نظرشان برايم محترم است.
4- از ژست فرا جناحي به همان ميزان كه از لاريجاني متنفرم، بيزارم، اما دليلي براي اينكه پنجه در روي كساني كه نظرشان با من متفاوت است بكشم، نمي بينم.
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.