هوس ساحل...
نه روز به آخر سال مانده است و سخت خسته ام. درسها، کارهای خانه و البته مشغله های بیرون از خانه شده اند یک کوه. هر چه می دوم انگار نمی شود از آنها گذشت. دلم برای ساحل تنگ شده است. نمی دانم حس من را داشته اید یا نه. مدتی را در یک ساحل با تمام آرامش و وقارش طی کنید و آن وقت در تمام فشارها و خستگی ها دلتان هوس همان ساحل را می کند. یک ساحل آرام، با هم آغوشی دل انگیز رنگ های سبز و آبی و البته صدای گوش نواز آب. یک سایه خنک و البته خیالی راحت. به شدت به یک سفر نیاز دارم....




+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:50 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.