شب به خیر آقای سفیر

( سفرنامه برزيل – قسمت پنجم )
...

حاشیه نگاری:
اول: قبل از همه گزارش تصویری ای از سفر هیات رسانه ای به برزیل را به همت مهدی عزیزی در اینجا می توانید ببینید، عکس ها از این حقیر است و مطلب پر غلط از عزیزی عزیز.
دوم: کیفیت و سایز عکس ها در سفرنامه های قبلی کمی ایجاد مشکل می کرد، لذا از کیفیت پایین عکس های این قسمت از سفرنامه پوزش می خواهم.
سوم: مسعود شجاعی طباطبایی هم نمی دانم برای چه برزیل بوده و دارد عکس هایی از برزیل را در وبلاگش منتشر می کند.
چهارم: قصدم از نوشتن این سفرنامه در نهایت چاپ کتاب است با همین موضوع. به علت کمی وقت دوکار یک کار کرده ام، مرا ببخشید.
پنجم: شماره قبلی سفرنامه به علت اوضاع و احوال سیاسی و پایین کشیده شدن فیتیله اینترنت ناکام ماند، منتظر خبر خوش باشید!!

واکنش ها
:
یک: «حالا ما زور میزدیم!!!! خوبه همتون تو صف وایساده بودید تا از لپ تاب ما بهره ببرید. اون موقع که التماس میکردید که لپ تابت رو بده ببینیم چه خبره یادتون رفته الان سیاهنمایی میکنید. بشکنه این دست که نمک نداره»، ساعی کامنت گذاشته بود و شاکی بود از عکسش در فرودگاه استانبول.
دو: «آقا شما چرا حس نامطلوبت را به همه تعمیم می دهی و ...» میر یوسفی بود که پس از الو گفتن من، بدون سلام این را گفت و شاکی بود از نوشته ام.
سه: میل زده بود که ترغیب شدم به نوشتن سفرنامه، سفرنامه خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز به مالزی را هم بخوانید که به خواندنش می ارزد.

حالا ادامه سفرنامه برزیل را بخوانید...
همه خسته ايم اما خوش گذشته است. ساعت حدود دو بعد از ظهر است و همگي گرسنه هستيم. بايد برگرديم هتل براي نهار و نماز. در راه برگشت براي بعدازظهر بايد تصميم گيري كنيم. امشب شام مهمان سفارت و آقاي سفير هستيم.  شريفي به ما يادآوري مي كند كه عصر شنبه است و عموما همه جا تعطيل. تصميم بر اين مي شود كه برويم براي شاپينگ يا همان خريد خودمان. براي چهار بعدازظهر وعده مي شود و باز يادآوري اين نكته كه همه سروقت بيايند. بعدازظهر را بايد تنهايي گز كنيم. خب بالاخره شريفي و بقيه اين بنده خداها هم زن و بچه و گرفتاري دارند و البته كم نيستند گروههايي مثل ما كه روزهاي تعطيل اين بنده خداها را خراب مي كنند. ديگر رسيده ايم به هتل و شريفي دارد راننده را براي بعدازظهر هماهنگ مي كند. قبل از رفتن از او مي خواهيم كه براي گرم كردن غذا هماهنگي لازم را بكند. انگار اين هماهنگي زياد طولاني مي شود. شريفي مي آيد كنار ما مي ايستد و مي گويد صبر كنيد تا مسوول رستوران هتل بيايد. بعد از چند دقيقه خانم قد كوتاهي با لباس فرم هتل مي آيد و با شريفي مشغول صحبت مي شود. شريفي با اينكه  هميشه خنده رو است، خنده ريزي مي كند و رو به ما مي كند و مي گويد، بايد يك فرم را امضا كنيد كه اين غذا متعلق به هتل نيست و مسووليتش با خودتان است و ما دسته جمعي مي گوييم باشه بگو هر چند تا از اين فرم ها بخواهد پر مي كنيم و البته همه در دلمان به اين دقت مسوولان هتل آفرين مي گوييم.
ادامه نوشته

دو ساعت گردش در مركز قانونگذاري برزيل

(سفرنامه برزيل- بخش چهارم)

...

ديوارها از سنگ مرمر سفيد است و البته نماي بيروني سنا و كنگره هم سفيد رنگ است. ورودي كنگره و سنا سالن بزرگي است كه در گوشه اي از آن چند ميز قرارداده اند كه روي آنها نشريه ها و بروشورهاي مربوط به سنا و كنگره است. جالب است حتي براي بچه ها هم محصول متناسب دارند. اگر بخواهيد، كارت پستالي هم كه تصوير كنگره و سنا در شب است را به شما مي دهند تا آدرستان را پشتش بنويسيد  و  آنها برايتان پست كنند. طبق عادت اصفهاني ها دو عدد كارت پستال برمي دارم يكي را با خودم مي برم و ديگري را پس از پر كردن آدرس به صندوق مربوطه مي اندازم، بالاخره سنگ مفت و گنجشك مفت.

سالن ورودي سنا و كنگره - محل برگزاري مراسم تحليف رياست جمهوري

تازه واردها بايد صبر كنند تا بعد از به حد نصاب رسيدن تعدادشان يك راهنما آنها را براي بازديد همراهي كند. جمع ده يازده نفره ما به همراه يك راهنما براي بازديد آماده مي شود. راهنماي ما خانم ميانسالي است كه در ابتدا خوش و بشي با همه مي كند. خدا را شكر انگليسي هم بلد است. چون همه انگليسي شان قوي نيست. قرار مي شود پرتغالي بگويد و شريفي ترجمه كند.

ورودي كنگره - به فرم اين تابلوهاي اطلاع رساني هم دقت كنيد

بازديد از همين سالني كه در آن هستيم شروع مي شود. اينجا بزرگترين قسمت كنگره است و اگر درست در خاطرم مانده باشد چهارپنج هزار نفري ظرفيت دارد و به همين خاطر مراسم هاي پرجمعيت و شلوغ ، مانند مراسم تحليف رياست جمهوري در اينجا برگزار مي شود. از پله ها بالا مي رويم و راهنما در همين حين توضيح مي دهد كه سنا و كنگره با دو رنگ سبز و آبي از هم جدا مي شوند. موكت كف بنا هم بر اساس همين تقسيم بندي است. ساختمان سمت راست كنگره و به طبع آن موكت كف آن سبز است و ساختمان سمت چپ سنا است و موكت كف آن آبي.


...
ادامه نوشته

برزيلي هاي عشق موتور...

  (سفرنامه برزيل - بخش سوم)

اتاق دلباز و با صفايي است. بالكن هم دارد. بالكن را كه باز مي كنم صداي تند ساز و آواز توجهم را جلب مي كند. چشم مي اندازم و بالاخره منشا صدا را مي يابم. رقص نور و سروصداي جمعيت و ساز و آواز تداعي يك ديسكو يا چيزي شبيه به اين را مي كند.خسته ام و برمي گردم داخل اتاق. بر روي ميز يك ظرف ميوه و البته يك ميوه سبز رنگ بزرگ  با پوسي سخت جا خوش كرده اند. با ملك محمد ناخنكي به ميوه ها مي زنيم. طعم ميوه هاي استوايي هنوز زير زبانم است. يخچال كوچك اتاق هم پر است و استغفرالله همه چيز در آن پيدا مي شود. بايد ساك هايمان را باز كنيم. سريعا با ملك محمد تقسيم جا مي كنيم و ساكهايمان را خالي مي كنيم. قبل از خواب براي مطمئن شدن از قبله سري به اتاق همسايه كه فكري و عزيزي هستند مي زنم. بنده خداها را از خواب بيدار مي كنم و البته قبله معلوم مي شود. با عذرخواهي برمي گردم  به سمت اتاق و البته قبل از رفتن به اتاق ساعي و امامي را هم كه خواب هستند از خواب بيدار مي كنم. تازه مي فهمم كه ساعت دو نيمه شب است و بايد ساعت ها را باز عقب مي كشيديم. تقريبا هفت ونيم ساعت اختلاف ساعت داريم. به امامي مي گويم كه براي نماز صبح ما را هم بيدار كند و ديگر مي روم كه بخوابم. ده دوازده نفر بچه، دختر و پسر در نيمچه لابي هتل در طبقه پنجم دور هم نشسته اند و دارند گپ مي زنند. حالشان را ندارم. خسته ام و فردا ده صبح بايد همه جمع شويم در لابي هتل. خستگي سفر مجالي براي اين دنده به آن دنده شدن نمي دهد و زود خوابم مي برد.

 برازيليا - منظره پنجره اتاق هتل
ادامه نوشته

بيست و چهارساعت زندگي در هواپيما

(سفرنامه برزيل- بخش دوم)

كتابفروشي جمع و جوري است، كتاب، سي دي، مجله، لوازم التحرير و خرت و پرتهاي متفرقه، عموما تركي است و البته كم و بيش انگليسي هم پيدا مي شود. هر بخش top10 هم دارد.

(فرودگاه استانبول -  يكي از كتابفروشي هاي داخل سالن انتظار -براي من جالب بود وسط اين همه كتاب هاي جور واجور قرآن هم پيدا مي شد....)

قيمتها به يورو است و البته سر به فلك گذاشته. سي دي ها عموما موسيقي است و البته در مجلات و نشريات همه چيز پيدا مي شود و خب اينجا دنياي ديگري است و حداكثر استفاده از سكس البته آن هم در حد مجاز خودشان را از آن كرده اند. تقريبا صورت تمام دكه هاي مطبوعاتي از اينجا به بعد همين گونه است.


/*]]-->
ادامه نوشته

سفر به سرزمين گوارانو

(سفرنامه برزيل بخش اول)

توضيح ضروري: پيشاپيش از كليه همسفران عزيز بابت حذف پسوند و پيشوند و به اختصار نام بردن از آنها پوزش مي طلبم. مسلما آنچه نگاشته مي شود نگاه شخصي اين حقير است و خوشحال مي شوم اگر كاستي يا اشتباهي در آن نهفته است، اين حقير را از تدكرات خود بهره مند سازيد. 

ساعت ده و پنجاه دقيقه شب بود كه با هواپيماي فوكر ايران اير از اصفهان به سمت تهران حركت كردم. نمي دانم چه حس عجيبي است، شايد شما هم تجربه كرده ايد، انگار دوري و نزديكي مقصد سفر بر دلتنگي آدم اثر دارد. خدا قسمتتان كند دو پسر دسته گل و شلوغ و شيطون و همسري كه برايم از همه كس عزيز است و انگار از همين حالا دارد دلتنگي شروع مي شود.

ادامه نوشته