برزيلي هاي عشق موتور...
(سفرنامه برزيل - بخش سوم)
اتاق دلباز و با صفايي است. بالكن هم دارد. بالكن را كه باز مي كنم صداي تند ساز و آواز توجهم را جلب مي كند. چشم مي اندازم و بالاخره منشا صدا را مي يابم. رقص نور و سروصداي جمعيت و ساز و آواز تداعي يك ديسكو يا چيزي شبيه به اين را مي كند.خسته ام و برمي گردم داخل اتاق. بر روي ميز يك ظرف ميوه و البته يك ميوه سبز رنگ بزرگ با پوسي سخت جا خوش كرده اند. با ملك محمد ناخنكي به ميوه ها مي زنيم. طعم ميوه هاي استوايي هنوز زير زبانم است. يخچال كوچك اتاق هم پر است و استغفرالله همه چيز در آن پيدا مي شود. بايد ساك هايمان را باز كنيم. سريعا با ملك محمد تقسيم جا مي كنيم و ساكهايمان را خالي مي كنيم. قبل از خواب براي مطمئن شدن از قبله سري به اتاق همسايه كه فكري و عزيزي هستند مي زنم. بنده خداها را از خواب بيدار مي كنم و البته قبله معلوم مي شود. با عذرخواهي برمي گردم به سمت اتاق و البته قبل از رفتن به اتاق ساعي و امامي را هم كه خواب هستند از خواب بيدار مي كنم. تازه مي فهمم كه ساعت دو نيمه شب است و بايد ساعت ها را باز عقب مي كشيديم. تقريبا هفت ونيم ساعت اختلاف ساعت داريم. به امامي مي گويم كه براي نماز صبح ما را هم بيدار كند و ديگر مي روم كه بخوابم. ده دوازده نفر بچه، دختر و پسر در نيمچه لابي هتل در طبقه پنجم دور هم نشسته اند و دارند گپ مي زنند. حالشان را ندارم. خسته ام و فردا ده صبح بايد همه جمع شويم در لابي هتل. خستگي سفر مجالي براي اين دنده به آن دنده شدن نمي دهد و زود خوابم مي برد.


ساعت ده شده. آقاي شريفي با راننده آمده و منتظر بچه ها است. بختيار، مسوول دفتر سفير هم همراهش است. كم كم دارد دير مي شود. امامي آمده است و دارد صبر همه را لبريز مي كند از بس غر مي زند. منتظر قمري وفاييم. با نيم ساعت تاخير به راه مي افتيم. شريفي مي گويد كه اول مي رويم براي بازديد از رزيدانس كاخ رياست جمهوري. فاصله زيادي تا هتل ندارد تقريبا سه تا چهار دقيقه. اول پيش خودم تصور مي كنم كه احتمالا بايد حفاظت بالايي هم از اين مكان بشود اما وقتي مي رسيم تمام آنچه پنداشته ام غلط از آب در مي آيد. اينجا يكي از جاهايي است كه رييس جمهور از ميهمانانش استقبال مي كند. خود سالن فاصله زيادي با ما دارد و از دور بايد ببينيم.





مقصد بعدي سنا و كنگره برزيل است. در راه آقاي شريفي توضيح مي دهد كه پايتخت برزيل قبلا ريودوژانيرو بوده است و پنجاه سال پيش شهر برازيليا توسط معماران بزرگ برزيلي طراحي و ساخته شده است. شهر برازيليا به شكل يك هواپيما است كه در بدنه آن ادارات و وزارتخانه هاي دولتي قرار دارند. در سر هواپيما يعني كابين خلبان كنگره و سنا جاي دارند و در بالهاي هواپيما سفارتخانه ها، مناطق مسكوني و... . شهر برازيليا از لحاظ معماري شهري(آن هم براي يك پايتخت) واقعا ديدني است و بايد اعتراف كنم كه بين تهران ما و برازيليا تفاوت از زمين تا آسمان است. فقط همين قدر بگويم كه ما اينجا ترافيكي نديديم،ب وقي نشنيديم و شلوغي و ازدحام جمعيتي توجه ما را جلب نكرد.. مطمئن هستم كه اطلاعات بيشتر پيرامون برازيليا شما را هم مثل من به وجد خواهد آورد پس مطلب ذيل را با كمي ويرايش از ويكي پديا برايتان نقل مي كنم. عكسها انتخاب خود اين حقير است از منابع برزيلي و ربطي به ويكي پديا ندارد.
برازيليا، جوانترين عضو فهرست ميراث جهاني
«««ساخت این شهر به این علت بود که میخواستند محل پایتخت برزیل که پیش از آن شهر ریو دوژانیرو بود را تغییر داده و بیشتر به مرکز و غرب کشور بیاورند تا به دیگر ناحیهها نزدیکتر باشد. برای این تغییر پایتخت نیروی کاری عظیمی از سراسر کشور بهکار گرفتهشد. طرح و نقشه این شهر به شکل یک هواپیما است. رئیسجمهور یوشلینو کوبیچک فرمان ساخت برازیلیا را داد و در واقع یکی از مفاد قانون اساسی کشور را که در مورد این بود که مرکز کشور باید به مکان دیگری غیر از ریو دوژانیرو منتقل شود را به اجرا درآورد. طراح شهری اصلی برازیلیا لوسیو کوستا بود. اسکار نیمیر معمار اصلی اغلب ساختمانهای دولتی و روبرتو برل مارکس طراح مناظر طبیعی شهر بود. طراحی این شهر بر پایهٔ نظریات لی کوربسیر استوار بود. برازیلیا طی ۴۱ ماه ساخته شد و ساخت آن از سال ۱۹۵۶ تا ۲۱ آوریل سال ۱۹۶۰ یعنی زمان افتتاح رسمی آن بطول انجامید. از سال ۱۷۶۳ تا ۱۹۶۰ شهر ریودوژانیرو پایتخت برزیل بود، و منابع غالبا در ناحیهِ جنوبی کشور متمرکز بودند. برازيليا از لحاظ موقعیت جغرافیایی در مرکز کشور قرار دارد که در واقع پایتختی است که از لحاظ جغرافیایی خنثی است. نظریهِ ایجاد پایتخت برزیل در داخل مربوط به قانون اساسی در ۱۸۹۱ میشود که در آن دقیقا عنوان شده بود که بخش فدرال باید کجا باشد، اما خود محل تا سال ۱۹۲۲ تعریف نشده بود. موقعیت برازيليا باعث توسعهِ ناحیهِ مرکزی برزیل شده و تمامیت بهتری در قلمروی برزیل ایجاد میکند. طبق یک افسانه، کشیش ایتالیایی گیوانی ملچیر بویکو دارای رویایی در مورد آینده بود که مربوط به شهری در آینده میشد که مشابه موقعیت برازيليا است. امروزه، در برزیلا اشارات بسیاری به این عالم که فرمان سیلسیان را بنیاد نهاد وجود دارد. این نام به یکی از کلیساهای اصلی نیز داده شدهاست. طرح لوسیا کوستا برای شهر طرحی مبسوط و جامع بود. در این طرح پیشبینی شده که کدام مناطق باید مسکونی بوده و کدام مناطق نیز باید تجاری باشد. در این طرح محدوده قرار گرفتن واحدهای صنعتی، محل احداث ساختمانهای خاص، ارتفاع ساختمانها و موارد دیگری نیز پیشبینی شدهاست.

مبنای طراحی شهر یک صلیب ساده بودهاست. به گفته خود کوستا: این طرح «از ژست فردی که محل مالکیت خود را امضا میکند اقتباس شدهاست: دو تبر که با هم زاویه قائمه میسازند، نشان خود صلیب» اما، این صلیب باید با مکاننگاری محلی انطباق داشته باشد، همانند اینکه در این طرح نقشههایی برای احداث دریاچه مصنوعی مشهود بود، و شهر نیز به شکل یک هواپیمای دارای بالهای ثابت در آمد. دماغه هواپیما وزارتخانهها، ساختمانهای دولتی، سنا، مجلس نمایندگان و کلیسای جامع پیشرو که توسط اسکار نیمیر طراحی شدهاست را در خود جای دادهاست. برج بلند تلویزیونی برازیلیا نیز که دارای چشمانداز زیبایی از شهر و دریاچه آن است در این بخش احداث شدهاست. بالهای هواپیما بالهای شمال و جنوب نام گرفتهاست: هر یک از این بالها تقریباً هفت کیلومتر طول دارد. خیابان بین دریاچه و بالها با توجه به شمالی یا جنوبی بودن بالها. L۴ جنوب یا L۴ شمال نام گرفتهاند خیابان مرتفع، دارای سرعت بالا، که ایکسو رودوویاریو نام دارد، با عبور از زیر یک ایستگاه اتوبوس دو بال را به هم متصل میکند، در این بخش بانک و هتل قرار گرفتهاند. نشانیهای حوزه ۱۰۰ و ۳۰۰ در سمت غربی ایکسو، و نشانیهای حوزههای ۲۰۰ و ۴۰۰ در سمت شرقی واقع شدهاند. در این خیابانها محلات مسکونی متشکل از بلوکهای آپارتمانی با نام سوپر کوادرای جنوبی یا سوپر کوادرای شمالی احداث شدهاست. این بلوکها از ساختمانهای سه تا شصت طبقه تشکیل شدهاست. هر کدام از دو بلوک دارای یازده ساختمان است که هر ساختمان توسط حروف الفبای خاص خود مشخص شده و در فاصله بین دو بلوک مدارس و کلیساها واقع شدهاست. خیابانهای تجاری بلوکهای سوپر کوادرا را از یکدیگر جدا میکند. در مجاورت فرودگاه بینالمللی رئیس جمهور جوسلینو کوبیتچک (فرودگاه برازیلیا) باغوحشی قرار دارد که دارای جانوران بومی سرادو است. سفارتخانهها، باشگاههای تفریحی و خانههای مجلل دریاچه را در خود محصور کردهاست، و یک پارک بزرگ که «پارک دا سیداد» (پارک شهر) نام دارد، فضایی را که بسیار برای دوچرخهسواری، پیادهروی و تماس با طبیعت مورد نیاز است فراهم میکند.

یکی از انتقادات اصلی که در مورد شهر برازیلیا به عمل میآید این است که این شهر بر اساس مقیاس پیادهروها طراحی نشدهاست. با ظهور عصر خودرو، یعنی زمانی که شهر در حال ساخت بود، به پیادهروها توجه چندانی نشد. در طرح اصلی هیچگونه چراغ راهنمایی پیشبینی نشده بود و تمام خودروها برای آنکه با ترافیک مواجه نشوند از روی پلها و از داخل تونلها عبور میکردند. امروزه، ۲۰۰٬۰۰۰ نفر در طرح آزمایشی ساکنند، و با کهنه شدن سریع این طرح، شهر راهحل آموزشی جدیدی یافت: هزاران محل خط کشی عابر پیاده در خیابانها ایجاد شد، و از این طریق راه عابران پیاده کوتاهتر شد. برای برطرف کردن این مشکلات متروی برازیلیا اخیرا احداث شدهاست، اما هنوز ایستگاههای متعدد زیادی به صورت ناتمام باقی ماندهاست. خط بال شرقی تکمیل شد، این خط تا شهر اقماری تاگوواتینگا ادامه مییابد. درحالیکه حمل و نقل عمومی تقریباً فراوان است، خودرو همچنان یکی از محبوبترین ابزار حمل و نقل در برازیلیاست.

یکی دیگر از انتقاداتی که به شهر برازیلیا وارد است جابجایی ساکنان فقیر به شهرهای اقماری بسیار دور همچون سانتا ماریا دو سواکوی، سائو سباستیائو، گاما، سیلاندیا و سوبرادینهو است. اتوبوسها و سیستم انتقال سریع زمینی این شهرها را به مرکز متصل میکند. ساکنان این شهرکهای اقماری به دلیل سیاست سکونتی که فرماندار خوواکیم روریز اتخاذ کردهاست، در شرایطی پایینتر از شرایط ساکنان طرح آزمایشی زندگی میکنند. در طرح آزمایشی مردم از دیگر نقاط کشور در ازای املاکی اندک به پایتخت کشانده شدند و مرزهای ناحیه فدرال را پر کردند. زمانی که از برازیلیا حرف میزنیم، معمولاً این شهرکهای اقماری کمتر مورد توجه قرار میگیرند، گرچه جمعیت آنها بسیار بیشتر از جمعیت طرح آزمایشی است. با این وجود برازیلیا همچنان دارای بالاترین شاخص توسعه انسانی در برزیل است.به موجب طرح اولیه -- که برازیلیا باید از آن متابعت کند – این شهر همواره تحت ساخت و ساز قرار دارد. یونسکو برازیلیا را یک مرکز میراث جهانی نامیدهاست. در گذشته مي شد صخرههای مرتفعي در این شهر یافت كه متاسفانه، تخریب شدهاست.»»»
آقاي شريفي همچنان دارد توضيح مي دهد كه راننده مقابل كنگره توقف مي كند. پايين كه مي آييم كلي حال مي كنيم. كلهم مملكت يكجا جمع است. در عرض يك ساعت مي شود دور كنگره و مجلس و وزارتخانه ها گشت. مي رويم به سمت كنگره. چند دوره گرد كه آب و نوشيدني مي فروشند در خيابان ها ي اطراف پرسه مي زنند.

كنگره و سناي برزيل به صورت دو نيمكره جدا از هم در كنار يكديگر قرار دارند. به سمت در ورودي مي رويم. جالب است هيچ بازرسي و گيتي نيست. فقط اگر كيفي مثل من داشته باشيد بايد بگذاريد زير دستگاه. نه وقت قبلي نه هماهنگي و نه چيز ديگري. باور كنيد به همين راحتي رفتيم داخل كنگره و سنا. امروز شنبه است و روز تعطيل. شريفي مي گويد در روزهاي كاري هم به همين راحتي مي شود وارد كنگره و سنا شد. حالا قياس كنيد با مجلس خودمان. خداييش كسي از دوستانتان را سراغ داريد كه تا بحال رفته باشد مجلس را ببيند. اصلا اگر با دوربين از كنار مجلس رد شوي پوستت را مي كنند. به هر حال من كه تلافي مي كنم و تا مي توانم از در و ديوار اينجا عكس مي گيرم. برزيلي هاي زرنگ از ساختمان كنگره و سنايشان هم جاذبه توريستي ساخته اند. ورودي كنگره و سنا سالن بزرگي است كه ....
اتاق دلباز و با صفايي است. بالكن هم دارد. بالكن را كه باز مي كنم صداي تند ساز و آواز توجهم را جلب مي كند. چشم مي اندازم و بالاخره منشا صدا را مي يابم. رقص نور و سروصداي جمعيت و ساز و آواز تداعي يك ديسكو يا چيزي شبيه به اين را مي كند.خسته ام و برمي گردم داخل اتاق. بر روي ميز يك ظرف ميوه و البته يك ميوه سبز رنگ بزرگ با پوسي سخت جا خوش كرده اند. با ملك محمد ناخنكي به ميوه ها مي زنيم. طعم ميوه هاي استوايي هنوز زير زبانم است. يخچال كوچك اتاق هم پر است و استغفرالله همه چيز در آن پيدا مي شود. بايد ساك هايمان را باز كنيم. سريعا با ملك محمد تقسيم جا مي كنيم و ساكهايمان را خالي مي كنيم. قبل از خواب براي مطمئن شدن از قبله سري به اتاق همسايه كه فكري و عزيزي هستند مي زنم. بنده خداها را از خواب بيدار مي كنم و البته قبله معلوم مي شود. با عذرخواهي برمي گردم به سمت اتاق و البته قبل از رفتن به اتاق ساعي و امامي را هم كه خواب هستند از خواب بيدار مي كنم. تازه مي فهمم كه ساعت دو نيمه شب است و بايد ساعت ها را باز عقب مي كشيديم. تقريبا هفت ونيم ساعت اختلاف ساعت داريم. به امامي مي گويم كه براي نماز صبح ما را هم بيدار كند و ديگر مي روم كه بخوابم. ده دوازده نفر بچه، دختر و پسر در نيمچه لابي هتل در طبقه پنجم دور هم نشسته اند و دارند گپ مي زنند. حالشان را ندارم. خسته ام و فردا ده صبح بايد همه جمع شويم در لابي هتل. خستگي سفر مجالي براي اين دنده به آن دنده شدن نمي دهد و زود خوابم مي برد.

برازيليا - منظره پنجره اتاق هتل
ساعت
نه صبح است كه از خواب بلند مي
شوم. به سمت پنجره اتاق مي روم و درب بالكن را باز مي كنم. هواي نسبتا
خوبي است،
خورشيد وسط آسمان است و ملك محمد هنوز خواب. سرسبزي دلچسبي دارد. ياد شكمم
مي افتم.
سريع مي روم و آبي به دست و صورت مي زنم و
مويي شانه مي كنم. كليد الكترونيك اتاق را بر مي دارم و قبل از رفتن به
رستوران
هتل، ملك محمد را هم بيدار مي كنم. حسابي گشنه هستم. توي آسانسور با خودم
خداخدا مي
كنم كه صبحانه اش دلچسب باشد. وارد رستوران مي شوم و اول از همه سراغ چايي
را مي
گيرم. يكي از همين چاي سازها را گذاشته اند براي ما چاي خورها و هفت هشت
رقم چاي
كيسه اي هم كنارش است. چشم مي اندازم تا آشنايي ببينم. شفيعي سروستاني
كناري نشسته
است و دارد صبحانه را تمام مي كند. ساعت ده صبح با بچه ها قرار گذاشته ايم
و من كه
آمادگي شفيعي سروستاني را مي بينم كمي هول مي كنم. به سمت ميزهاي سرو
صبحانه مي
روم.سه ميز مختلف وجود دارد. ميز ميوه ، ميز نوشيدني، ميز نان و پنير و
شيريني(البته هر كدام در انواع و
اقسام مختلف) و البته كنار رستوران هم جوان آشپزي با همان كلاه هاي گنده
آشپزي باب ميل هر كس برايش نيمرو مي پزد. با
احتياط و با ديده شك سعي مي كنم بشقابم را پر كنم.با عجله مشغول مي شوم.
ملك محمد
هم از راه مي رسد و من برايش سريعا ميزها را توضيح مي دهم و جاي چايي را
نشانش مي
دهم. امامي غذايش را تمام كرده است و در حال رفتن است كه سري به ما مي
زند. توضيح
مي دهد كه اين آشپز كنار رستوران براي كي چه جور نيمرو درست كرد و براي من
چه جور.
من فقط دارم مي خورم و گوش مي دهم. خدا به دلش مي اندازد و مي رود براي ما
ميوه مي آورد
و البته خودش هم مشغول مي شود. سيب زميني، تخم مرغ، نان و پنير، آب
پرتغال، موز و
آناناس و يكي دوتا شيريني كم كم دارد من را سير مي كند. سري به ميز ميوه
ها مي
زنم، از ميوه هاي آشنا، موز و آناناس و هندوانه و كيوي و توت فرنگي و سيب
را مي
تواني ببيني. دستچيني مي كنم و البته باز سري هم به چاي ساز مي زنم. تنوع
چايي ها
زياد است اما چايي ايران كجا وا ين چايي كجا. تنها چايي اي كه كمي به مذاق
ما خوش مي
آيد و البته رنگي هم دارد، چايي اي به نام چاي مكه است. با مكافات به اين
جوجه آشپز حالي مي كنم كه براي من هم نيمرويي درست كند. جلوش انواع و
اقسام چاشني است و به هر كدام اشاره مي كند من مي گويم نه. بدبخت دوتا تخم
مرغ را مي اندازد داخل تابه و درش را با تابه ديگري مي گذارد و حتما دارد
با خودش مي گويد كه اين ديگر چه ابلهي است. بايد كم كم اين صبحانه را تمام
كنم و بروم براي رفتن آماده شوم. به اتاق مي
روم و آماده رفتن مي شوم. دوربين ، كوله پشتي، آب و كمي خرت و پرت. ملك
محمد هم آمده است و دارد آماده مي
شود. من زودتر مي روم لابي هتل. چند نفري آمده اند و مابقي حتما دارند
آماده مي
شوند.
سه
شنبه بعداز ظهر - برازيليا - تحريريه روزنامه correio braziliense - آخرين
بازديد ما در برازيليا بود. برايتان بعدا خواهم نوشت. از سمت چپ:خودم،
بختيار، شفيعي سروستاني، شريفي.
شريفي از سال 2000 در برزيل بود و پرتغالي را به خوبي صحبت مي كرد. آنقدر ميميك صورتش قوي بود كه اگر حرف هم نمي زد با طرز نگاه و فرم صورتش مي توانست منظورش را برساند. افتاده، خاكي، بي ادعا و دوست داشتني و هميشه خندان.
بختيار هم چند ماهي بود كه با همسرش آمده بود برزيل و تازه داشت پرتغالي ياد مي گرفت اما در همين مدت كم اطلاعات خوبي توانسته بود كسب كند. خب به هر حال خبرنگار بود و ريزبين و دقيق و البته مثل شريفي دوست داشتني.
شريفي از سال 2000 در برزيل بود و پرتغالي را به خوبي صحبت مي كرد. آنقدر ميميك صورتش قوي بود كه اگر حرف هم نمي زد با طرز نگاه و فرم صورتش مي توانست منظورش را برساند. افتاده، خاكي، بي ادعا و دوست داشتني و هميشه خندان.
بختيار هم چند ماهي بود كه با همسرش آمده بود برزيل و تازه داشت پرتغالي ياد مي گرفت اما در همين مدت كم اطلاعات خوبي توانسته بود كسب كند. خب به هر حال خبرنگار بود و ريزبين و دقيق و البته مثل شريفي دوست داشتني.
ساعت ده شده. آقاي شريفي با راننده آمده و منتظر بچه ها است. بختيار، مسوول دفتر سفير هم همراهش است. كم كم دارد دير مي شود. امامي آمده است و دارد صبر همه را لبريز مي كند از بس غر مي زند. منتظر قمري وفاييم. با نيم ساعت تاخير به راه مي افتيم. شريفي مي گويد كه اول مي رويم براي بازديد از رزيدانس كاخ رياست جمهوري. فاصله زيادي تا هتل ندارد تقريبا سه تا چهار دقيقه. اول پيش خودم تصور مي كنم كه احتمالا بايد حفاظت بالايي هم از اين مكان بشود اما وقتي مي رسيم تمام آنچه پنداشته ام غلط از آب در مي آيد. اينجا يكي از جاهايي است كه رييس جمهور از ميهمانانش استقبال مي كند. خود سالن فاصله زيادي با ما دارد و از دور بايد ببينيم.

برازيليا - رزيدانس كاخ رياست جمهوري
سالن
كنار درياچه مصنوعي است. كنار درب ورودي
هم يك سرباز با لباس تقريبا سنتي برزيل ايستاده است. يك چيزي توي مايه هاي همان
سربازي كه جلو كاخ ملكه انگليس مي ايستد. يك نيروي امنيتي با لباسي متفاوت هم
آنجاست و جالب است كه خودش دعوت مي كند كه بياييد عكس بگيريد. بچه ها دخل اين
سرباز بيچاره را آورند و او هم انگار راستي راستي مجسمه است. خداييش پلك هم نمي
زد. شريفي مي گويد كه اين سربازها يك ساعت به يك ساعت عوض مي شوند. اطلاعات جالبي
هم درباره رييس جمهور برزيل مي دهد.
برازيليا - ورودي رزيدانس كاخ رياست جمهوري
لولا داسيلوا(البته نامش بازهم ادامه دارد كه من
همين قدرش را بلدم و البته به
اختصار هم خودشان همين قدرش را مي گويند) يك چيزي است توي مايه هاي احمدي
نژاد
خودمان. پرزيدنت لولا كارگر بوده است و افتخارش اين است كه يك
بند از يكي از انگشتانش در حين كار در زير دستگاه قطع شده است.اصالتا
شمالي است و
البته بايد بگويم كه وضع جنوبي هاي برزيل بسيار بهتر از شمالي هاست. جنوبي
ها
عمدتا سزمايه دار هستند و فقر در شمال بيشتر است. پرزيدنت لولا به اصطلاح
آن
طرف آبي چپ است. چپ كارگري و البته طيقات متوسط به پايين بسيار دوستش
دارند و
طبيعتا سرمايه دارها دشمنش هستند. در اين مدتي كه رييس جمهور بوده است به
دهكهاي
پايين جامعه رسيده است و البته طرحهاي اقتصادي اي
مثلا شبيه حمايت از بنگاه هاي زودبازده، تعيين خط فقر و پرداخت كمك نقدي و
غير نقدي به طبقات ضعيف را تقريبا با موفقيت اجرا كرده است. يكي از كارهاي
جالب
لولا تغيير نرخ برابري رئال و دلار است(واحد پول برزيل رئال است و بايد
بگويم كه
هم ما(ريال) و هم برزيلي ها(رئال) اين واحد را از پرتغالي ها گرفته ايم) .
قبل از
روي كار آمدن پرزيدنت لولا واحد برابري رئال با دلار تقريبا يك به چهار
بوده است و
الان حدودا يك به دو است و اين براي ما ايراني ها شايد چيزي شبيه يك معجزه
باشد. بختيار مي گويد كه لولا ميهمانان خاصش را به خانه شخصي اش مي برد.
خانه اي كه
وقتي كارگر بوده در آن زندگي مي كرده است و خوب بايد خانه درب و داغاني هم
باشد.
آفتاب دارد بد جوري به سرمان مي خورد. اينجا ديگر خبري نيست. همه سوار
ماشين مي
شويم. در راه از وضعيت معيشتي مردم پايتخت مي پرسيم. شريفي مي گويد كه سطح
زندگي
در برازيليا بالا است و متفاوت با بقيه جاهاي برزيل است.بر اساس يك آمار
روزنامه
اي تقريبا 69% مردم برازيليا درآمدي در حدود 16970 رئال دارند( هر رئال
تقريبا 580
تومان ماست). و اين يعني يك زندگي بسيار خوب در برازيليا. اگر كسي كار
دولتي و يا
خصوصي خوب نداشته باشد نمي تواند در برازيليا زندگي كند. در برزيل
دامداران، كشاورزان، وكلا، پزشكان و مهندسان درآمدهاي خوبي دارند.
البته شغل وكالت در برزيل جزء شغلهاي پر خطر و خطرناك است و البته اگر كسي
دادستان
شود كه احتمالا خدا بايد بيامرزدش...
برازيليا - سومين پل زيباي دنيا
ماشين ون كنار خيابان مي ايستد و همه كنار پلي پياده مي شويم. مي گويند اين پل
بعد از پل ليسبون پرتغال و پل سانفرانسيسكو در آمريكا ، سومين پل زيباي جهان است و
الحق هم عظمت و زيبايي خاصي دارد. نمي دانم قبلا گفته ام يا نه كه در وسط شهر
برازيليا يك درياچه مصنوعي قرار دارد. فاضلاب برازيليا پس از تصفيه به اين درياچه مي ريزد. ارتفاع پل از سطح آب درياچه
حدود 60 متر و عمق آب درياچه در زير پل به 40 متر هم مي رسد. درياچه مصنوعي
برازيليا محل تفريح و قايق سواري هم هست و البته ماهيگيري هم براي مردم اينجا نوعي
تفريح است. بعد ازپل درياچه مي رويم به يكي از پارك هاي توريستي برازيليا كه البته
باز هم كنار درياچه است. پارک دا سیداد. چند كافه و بار در گوشه و كنار پارك ديده
مي شود و البته قسمتي از ساحل درياچه هم در اينجا ماسه اي است و حتما حدس زده ايد
كه براي فوتبال است. نكته جالب توجه براي ما وجود تعداد زيادي موتور بود البته نه از
اينهايي كه هر روز مي بينيم. شريفي مي گويد كه برزيلي ها
عشق موتور و ماشين هستند (يادتان باشد به غير از فوتبال، بهترين رانندگان مسابقات
ماشين سواري فرمول يك برزيلي هستند) خداييش اين موتورها ديدني تر از پارك هستند. 
برازيليا - پارک دا سیداد
در
گوشه اي از پارك آب نارگيل هم پيدا مي شود. با ديدن نارگيل ها تازه همه مي فهميم
كه آن ميوه هاي سبز رنگ و سفتي كه كنارش دوتا ني بود و روي ميز اتاقهايمان
خودنمايي مي كرد چي بودند. همه هوس آب نارگيل مي كنند و البته فروشندگان آب نارگيل
هم پولي به جيب مي زنند. هر ليوان فكر كنم دو رئال است. همين جا سرنارگيل را سوراخ
مي كنند و آنرا وارونه برروي ظرفي بزرگ شبيه كلمن قرار مي دهند و البته به شما آب نارگيل خنك تحويل مي دهند. پوسته ها
را هم مي اندازند كناري. اماي مي گويد كار اينها برعكس ماست ما آبش را مي ريزيم و
پوستش را مي خوريم ، اينها آبش را مي خورند و پوستش را مي اندازند. خدا پدر هر كسي
كه حساب كرد را بيامرزد. به هر حال هم خوشمزه بود و هم خنك. 
آن گرد سبزرنگي كه بالاي آن قرقري است نارگيل است.
(اصفهاني ها اگر نام دستگاهي را ندانند به آن قرقري(به ضم قاف) مي گويند)
(اصفهاني ها اگر نام دستگاهي را ندانند به آن قرقري(به ضم قاف) مي گويند)
مقصد بعدي سنا و كنگره برزيل است. در راه آقاي شريفي توضيح مي دهد كه پايتخت برزيل قبلا ريودوژانيرو بوده است و پنجاه سال پيش شهر برازيليا توسط معماران بزرگ برزيلي طراحي و ساخته شده است. شهر برازيليا به شكل يك هواپيما است كه در بدنه آن ادارات و وزارتخانه هاي دولتي قرار دارند. در سر هواپيما يعني كابين خلبان كنگره و سنا جاي دارند و در بالهاي هواپيما سفارتخانه ها، مناطق مسكوني و... . شهر برازيليا از لحاظ معماري شهري(آن هم براي يك پايتخت) واقعا ديدني است و بايد اعتراف كنم كه بين تهران ما و برازيليا تفاوت از زمين تا آسمان است. فقط همين قدر بگويم كه ما اينجا ترافيكي نديديم،ب وقي نشنيديم و شلوغي و ازدحام جمعيتي توجه ما را جلب نكرد.. مطمئن هستم كه اطلاعات بيشتر پيرامون برازيليا شما را هم مثل من به وجد خواهد آورد پس مطلب ذيل را با كمي ويرايش از ويكي پديا برايتان نقل مي كنم. عكسها انتخاب خود اين حقير است از منابع برزيلي و ربطي به ويكي پديا ندارد.
برازيليا، جوانترين عضو فهرست ميراث جهاني
«««ساخت این شهر به این علت بود که میخواستند محل پایتخت برزیل که پیش از آن شهر ریو دوژانیرو بود را تغییر داده و بیشتر به مرکز و غرب کشور بیاورند تا به دیگر ناحیهها نزدیکتر باشد. برای این تغییر پایتخت نیروی کاری عظیمی از سراسر کشور بهکار گرفتهشد. طرح و نقشه این شهر به شکل یک هواپیما است. رئیسجمهور یوشلینو کوبیچک فرمان ساخت برازیلیا را داد و در واقع یکی از مفاد قانون اساسی کشور را که در مورد این بود که مرکز کشور باید به مکان دیگری غیر از ریو دوژانیرو منتقل شود را به اجرا درآورد. طراح شهری اصلی برازیلیا لوسیو کوستا بود. اسکار نیمیر معمار اصلی اغلب ساختمانهای دولتی و روبرتو برل مارکس طراح مناظر طبیعی شهر بود. طراحی این شهر بر پایهٔ نظریات لی کوربسیر استوار بود. برازیلیا طی ۴۱ ماه ساخته شد و ساخت آن از سال ۱۹۵۶ تا ۲۱ آوریل سال ۱۹۶۰ یعنی زمان افتتاح رسمی آن بطول انجامید. از سال ۱۷۶۳ تا ۱۹۶۰ شهر ریودوژانیرو پایتخت برزیل بود، و منابع غالبا در ناحیهِ جنوبی کشور متمرکز بودند. برازيليا از لحاظ موقعیت جغرافیایی در مرکز کشور قرار دارد که در واقع پایتختی است که از لحاظ جغرافیایی خنثی است. نظریهِ ایجاد پایتخت برزیل در داخل مربوط به قانون اساسی در ۱۸۹۱ میشود که در آن دقیقا عنوان شده بود که بخش فدرال باید کجا باشد، اما خود محل تا سال ۱۹۲۲ تعریف نشده بود. موقعیت برازيليا باعث توسعهِ ناحیهِ مرکزی برزیل شده و تمامیت بهتری در قلمروی برزیل ایجاد میکند. طبق یک افسانه، کشیش ایتالیایی گیوانی ملچیر بویکو دارای رویایی در مورد آینده بود که مربوط به شهری در آینده میشد که مشابه موقعیت برازيليا است. امروزه، در برزیلا اشارات بسیاری به این عالم که فرمان سیلسیان را بنیاد نهاد وجود دارد. این نام به یکی از کلیساهای اصلی نیز داده شدهاست. طرح لوسیا کوستا برای شهر طرحی مبسوط و جامع بود. در این طرح پیشبینی شده که کدام مناطق باید مسکونی بوده و کدام مناطق نیز باید تجاری باشد. در این طرح محدوده قرار گرفتن واحدهای صنعتی، محل احداث ساختمانهای خاص، ارتفاع ساختمانها و موارد دیگری نیز پیشبینی شدهاست.

باور
كنيد زور دارد به همه جاي آدم زور مي آورد:...مبنای طراحی شهر یک صلیب
ساده بودهاست. به گفته خود کوستا: این طرح «از ژست فردی
که محل مالکیت خود را امضا میکند اقتباس شدهاست: دو تبر که با هم زاویه
قائمه میسازند،
نشان خود صلیب»...براي شهري جوان با قدمتي پنجاه ساله اينقدر فلسفه و
پشتوانه مي تراشند و برايش هويت مي سازند كه آدم جدي جدي باورش مي شود و
حالا شما مقايسه كنيد با بلايي كه ما بر سر شهرهاي هويت دارمان مي آوريم.
مبنای طراحی شهر یک صلیب ساده بودهاست. به گفته خود کوستا: این طرح «از ژست فردی که محل مالکیت خود را امضا میکند اقتباس شدهاست: دو تبر که با هم زاویه قائمه میسازند، نشان خود صلیب» اما، این صلیب باید با مکاننگاری محلی انطباق داشته باشد، همانند اینکه در این طرح نقشههایی برای احداث دریاچه مصنوعی مشهود بود، و شهر نیز به شکل یک هواپیمای دارای بالهای ثابت در آمد. دماغه هواپیما وزارتخانهها، ساختمانهای دولتی، سنا، مجلس نمایندگان و کلیسای جامع پیشرو که توسط اسکار نیمیر طراحی شدهاست را در خود جای دادهاست. برج بلند تلویزیونی برازیلیا نیز که دارای چشمانداز زیبایی از شهر و دریاچه آن است در این بخش احداث شدهاست. بالهای هواپیما بالهای شمال و جنوب نام گرفتهاست: هر یک از این بالها تقریباً هفت کیلومتر طول دارد. خیابان بین دریاچه و بالها با توجه به شمالی یا جنوبی بودن بالها. L۴ جنوب یا L۴ شمال نام گرفتهاند خیابان مرتفع، دارای سرعت بالا، که ایکسو رودوویاریو نام دارد، با عبور از زیر یک ایستگاه اتوبوس دو بال را به هم متصل میکند، در این بخش بانک و هتل قرار گرفتهاند. نشانیهای حوزه ۱۰۰ و ۳۰۰ در سمت غربی ایکسو، و نشانیهای حوزههای ۲۰۰ و ۴۰۰ در سمت شرقی واقع شدهاند. در این خیابانها محلات مسکونی متشکل از بلوکهای آپارتمانی با نام سوپر کوادرای جنوبی یا سوپر کوادرای شمالی احداث شدهاست. این بلوکها از ساختمانهای سه تا شصت طبقه تشکیل شدهاست. هر کدام از دو بلوک دارای یازده ساختمان است که هر ساختمان توسط حروف الفبای خاص خود مشخص شده و در فاصله بین دو بلوک مدارس و کلیساها واقع شدهاست. خیابانهای تجاری بلوکهای سوپر کوادرا را از یکدیگر جدا میکند. در مجاورت فرودگاه بینالمللی رئیس جمهور جوسلینو کوبیتچک (فرودگاه برازیلیا) باغوحشی قرار دارد که دارای جانوران بومی سرادو است. سفارتخانهها، باشگاههای تفریحی و خانههای مجلل دریاچه را در خود محصور کردهاست، و یک پارک بزرگ که «پارک دا سیداد» (پارک شهر) نام دارد، فضایی را که بسیار برای دوچرخهسواری، پیادهروی و تماس با طبیعت مورد نیاز است فراهم میکند.

نقشه اي از برازيليا
یکی از انتقادات اصلی که در مورد شهر برازیلیا به عمل میآید این است که این شهر بر اساس مقیاس پیادهروها طراحی نشدهاست. با ظهور عصر خودرو، یعنی زمانی که شهر در حال ساخت بود، به پیادهروها توجه چندانی نشد. در طرح اصلی هیچگونه چراغ راهنمایی پیشبینی نشده بود و تمام خودروها برای آنکه با ترافیک مواجه نشوند از روی پلها و از داخل تونلها عبور میکردند. امروزه، ۲۰۰٬۰۰۰ نفر در طرح آزمایشی ساکنند، و با کهنه شدن سریع این طرح، شهر راهحل آموزشی جدیدی یافت: هزاران محل خط کشی عابر پیاده در خیابانها ایجاد شد، و از این طریق راه عابران پیاده کوتاهتر شد. برای برطرف کردن این مشکلات متروی برازیلیا اخیرا احداث شدهاست، اما هنوز ایستگاههای متعدد زیادی به صورت ناتمام باقی ماندهاست. خط بال شرقی تکمیل شد، این خط تا شهر اقماری تاگوواتینگا ادامه مییابد. درحالیکه حمل و نقل عمومی تقریباً فراوان است، خودرو همچنان یکی از محبوبترین ابزار حمل و نقل در برازیلیاست.

عكس هوايي از برازيليا
یکی دیگر از انتقاداتی که به شهر برازیلیا وارد است جابجایی ساکنان فقیر به شهرهای اقماری بسیار دور همچون سانتا ماریا دو سواکوی، سائو سباستیائو، گاما، سیلاندیا و سوبرادینهو است. اتوبوسها و سیستم انتقال سریع زمینی این شهرها را به مرکز متصل میکند. ساکنان این شهرکهای اقماری به دلیل سیاست سکونتی که فرماندار خوواکیم روریز اتخاذ کردهاست، در شرایطی پایینتر از شرایط ساکنان طرح آزمایشی زندگی میکنند. در طرح آزمایشی مردم از دیگر نقاط کشور در ازای املاکی اندک به پایتخت کشانده شدند و مرزهای ناحیه فدرال را پر کردند. زمانی که از برازیلیا حرف میزنیم، معمولاً این شهرکهای اقماری کمتر مورد توجه قرار میگیرند، گرچه جمعیت آنها بسیار بیشتر از جمعیت طرح آزمایشی است. با این وجود برازیلیا همچنان دارای بالاترین شاخص توسعه انسانی در برزیل است.به موجب طرح اولیه -- که برازیلیا باید از آن متابعت کند – این شهر همواره تحت ساخت و ساز قرار دارد. یونسکو برازیلیا را یک مرکز میراث جهانی نامیدهاست. در گذشته مي شد صخرههای مرتفعي در این شهر یافت كه متاسفانه، تخریب شدهاست.»»»
آقاي شريفي همچنان دارد توضيح مي دهد كه راننده مقابل كنگره توقف مي كند. پايين كه مي آييم كلي حال مي كنيم. كلهم مملكت يكجا جمع است. در عرض يك ساعت مي شود دور كنگره و مجلس و وزارتخانه ها گشت. مي رويم به سمت كنگره. چند دوره گرد كه آب و نوشيدني مي فروشند در خيابان ها ي اطراف پرسه مي زنند.

برازيليا - خيابان منتهي به كنگره، از اين نوع دوره گردها كم و بيش در همه جاي برزيل يافت مي شود.
كنگره و سناي برزيل به صورت دو نيمكره جدا از هم در كنار يكديگر قرار دارند. به سمت در ورودي مي رويم. جالب است هيچ بازرسي و گيتي نيست. فقط اگر كيفي مثل من داشته باشيد بايد بگذاريد زير دستگاه. نه وقت قبلي نه هماهنگي و نه چيز ديگري. باور كنيد به همين راحتي رفتيم داخل كنگره و سنا. امروز شنبه است و روز تعطيل. شريفي مي گويد در روزهاي كاري هم به همين راحتي مي شود وارد كنگره و سنا شد. حالا قياس كنيد با مجلس خودمان. خداييش كسي از دوستانتان را سراغ داريد كه تا بحال رفته باشد مجلس را ببيند. اصلا اگر با دوربين از كنار مجلس رد شوي پوستت را مي كنند. به هر حال من كه تلافي مي كنم و تا مي توانم از در و ديوار اينجا عكس مي گيرم. برزيلي هاي زرنگ از ساختمان كنگره و سنايشان هم جاذبه توريستي ساخته اند. ورودي كنگره و سنا سالن بزرگي است كه ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:28 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.