براي يك لحظه...
هیات وبلاگی سبو/فطرانه...
و این یک جرعه هم از این حقیر است، امیدوارم کامتان را تلخ نکنم...
و من دوباره نشستم کنار قرآنت
و باز کردم و خواندم تمام آیاتت
و باز عهد جدید و شکستنی دیگر
مثال بازی تکراری پسرهايم...
بچه هاي "باران" شهر را پر كرده اند از سيلك هاي نارنجي رنگ فسفري...
صدر اين سيلك ها بزرگ زده اند:
تمام شد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:34 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.