من هم نمی دانم....
خورشید گرفت، پیرمرد می خندید و می گفت بالاخره باید در انرژی صرفه جویی کرد، فقط کاش دولت یارانه گرفتن خورشید را هم برایمان واریز کند. جالب بود مغازه دار می گفت دیگر کارگر هم گیر نمی آید طرف با هشت سر عائله گرفته خونه خوابیده و دارد حالش را می برد. از این چیزها همه مان زیاد شنیده ایم.

و من دارم به این فکر می کنم که اشتباهاتمان تا کجا ادامه خواهد یافت!!!
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ ساعت 21:27 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.