وقتی ناخواسته گَزیده می شویم...
به همین راحتی و بدون آنکه بفهمی. اگر خواب باشی که مطمئنا هیچ چیز را حس نمی کنی و اگر بیدار باشی شاید دقایقی بعد ناخودآگاه آنقدر بخارانی اش تا به خون بیافتد و آن وقت است که تازه می فهمی چه بلایی سرت آمده است. زیادند این گَزیدنهای ناخواسته و این نیش خوردن های دردناک...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 20:9 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.