برزیل، پشت لنز دوربین... / 2

يكشنبه بود و روز تعطيل. همراه با دكتر نديم مشغول گشت و گذار در برازيليا بوديم. دكتر نديم ما را برد به يك بازار محلي، به جايي كه ايراني ها به آن مي گفتند آنتن. همه جور صنايع دستي در آن پيدا مي شد. من هم دوربين به دست مشغول گشت زدن بودم. اين مادر و دختر ماكتهاي مقوايي و چوبي مي فروختند و آن لحظه بدون مشتري بودند و مادر داشت با بچه اش بازي مي كرد كه من با دوربين رسيدم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 14:30 توسط مجتبی
|
مدتها پیش فکر می کنم حدود سال 1380 یک بلاگر حرفه ای بودم فکر کنم حداقل روزی 3 ساعت با وبلاگ ها وقت پر می کردم.گذشت و گذشت و من هر روز درگیرتر شدم تا جایی که دیگر فرصتی برای وب گردی یافت نشد.